سرمایه انسانی؛ کلید بقای بنگاههای کوچک در مواجهه با تنشهای ژئوپلیتیک
نگرانی کشاورزان از افزایش تعرفه برق چاههای کشاورزی
ابلاغیه فوری دامپزشکی به مرغداران درباره موج گرما
هوش مصنوعی؛ شریک همافزای تصمیمگیری
پویایی جدید مسیر تورم
صنعت بانکرینگ مشمول پرداخت 10 درصد کرایه حمل نمیشود
درخواست حذف مالیات گاز گلخانهها، اصلاح تعرفه صنفی و کد آیسیک نقره
ضوابط خرید ارز اشخاص اصلاح شد
تا چند سال پیش وقتی از کارکنان شرکتها و اعضای تیمهای کاری میپرسیدید که آیا حاضرند ارتقای مقام پیدا کنند و بهعنوان مدیر بخش یا شرکتی که در آنجا مشغول به کارند معرفی شوند، پاسخ اغلب آنها مثبت بود و بسیاری از آنها مشتاق مدیر شدن و ورود به دنیای مدیریت و رهبری سازمان بودند. در واقع مدیر شدن یکی از اهداف و انگیزههای اصلی بسیاری از کسانی بود که وارد یک شرکت یا سازمان میشدند و حاضر بودند در ابتدا در پستهای سطح پایین مشغول به کار شوند و سختیهای ماهها و سالهای اول کار در یک شرکت را به جان بخرند. امید بسیاری از کارکنان و اعضای تیمهای کاری این بود که با نشان دادن قابلیتهای خود و بهتر کار کردن، خود را بهعنوان کاندیداهای اصلی تصدی پستهای مدیریتی معرفی کنند و از طریق مدیر شدن از نردبان ترقی بالا بروند.
هفته اول حضور مدیر جدید در سازمان، هم میتواند «شروع تحولآفرینی» او در مجموعه باشد و هم «ناامیدی رهبر سازمانی» از آرزوهایی که با استخدام مدیر به دنبال تحقق آنها بود. مدیران در همان ابتدا، وارد تله «جلسات آشنایی» میشوند و ذهنشان با رویه جاری سازمان پر میشود. اما یک تجربه ۳۰ساله، «چالش ۱۰۰روزه» را برای عبور از این تله معرفی میکند.