احیای صنعت گردشگری با خروج از بنبست مالی و استفاده از صندوقهای سرمایهگذاری
۴۰ درصد از کیک اقتصاد زیر وزن نقدینگی / نسبت نقدینگی به GDP کاهش یافت، اما خطر پولی از بین نرفت
تقویم نمایشگاههای بینالمللی روسیه در سال ۲۰۲۶ منتشر شد
مدارک مورد نیاز برای ثبت شرکت در تاجیکستان
توسعه معادن فدای کسری بودجه شده است/ ایران رتبه چهارم صادرات سنگ جهان را به ترکیه واگذار کرد
دهمین دوره نمایشگاه کشاورزی آفریقا (AAE2026) در شهریور ماه برگزار میشود
مداخله کوچک برای سرمایهگذاری بزرگ
واردات کالاهای اساسی تا پایان شهریور آزاد شد
مذاکرات بزرگ و حساس کسب و کار، اغلب به نقطهای میرسند که یکی از طرفین تصور میکند پلن B یا گزینه جایگزینی ندارد. یک نمونه مربوط به یک شرکت بزرگ خدمات عمومی نشان میدهد که این وضعیت چگونه شکل میگیرد: این شرکت باید در زمان محدودی یک نیروگاه جدید میساخت، اما تنها پیمانکار مهندسی توانمند در دسترس، مبلغ بسیار بالایی را بهعنوان پیشپرداخت درخواست کرده و حاضر به مذاکره نبود. شرکت در وضعیت بنبست قرار گرفته بود؛ نه میتوانست این شرایط را بپذیرد و نه میتوانست از معامله صرفنظر کند. چنین موقعیتهایی در مذاکرات پیچیده بسیار رایج هستند،
سختترین بخش تعدیل نیرو از دست دادن افرادی است که با سازمان سازگار شده بودند و برخی از آنها ممکن است چند سال از عمر خود را در آنجا گذرانده باشند. اما کمتر کسی درباره این صحبت میکند که ماندن در همان سازمان چه حسی دارد. بعضی افراد تجربه خودشان را از «زنده ماندن» در موجهای بزرگ تعدیل نیرو به اشتراک گذاشتهاند و از احساسات متناقضی که داشتهاند، صحبت کردهاند؛ از احساس گناه تا خوشحالی از اینکه هنوز شغل دارند. بعد از آن هم نوعی اضطراب پس از اخراج وجود دارد که کمتر دربارهاش صحبت میشود.
ارزیابیها میگویند تا سال ۲۰۳۰ کمبود استعداد جهانی به ۸۵میلیون نفر افزایش پیدا میکند. این رقم میتواند منجر به از دست رفتن بیش از ۸ تریلیون دلار درآمد شده و فشار بیشتری بر اقتصاد وارد کند. بنابراین مدیریت استعداد هرگز به اندازه کنونی برای سازمانها حیاتی نبوده است. در واقع ۷۸ درصد مدیران، مدیریت استعداد را در صدر دستور کار کسب و کار خود قرار میدهند. با این حال، تا به امروز، مدیریت استعداد برای اطمینان از اینکه سازمانها میتوانند به استعدادهای مورد نیاز خود دسترسی پیدا کنند، آنها را پرورش و حفظ کنند، کار چندانی انجام نداده است.
برای یک کارآفرین تنها (Solopreneur) هیچچیز خطرناکتر از این نیست پولی را در کسب و کارش هزینه کند که تضمینی برای بازگشتش وجود ندارد. من از سال ۲۰۱۰ که فعالیت آزادم را آغاز کردم، عملا کارآفرین تنهایی بودهام و به عنوان مالک، مدیر و تنها کارمند این مجموعه، تمام تصمیمات بر عهده خودم است. چنین بستری به همان اندازه که هیجانانگیز است، هولناک هم به نظر میرسد.
شاخص مدیران خرید بخش صنعت در دیماه عدد۴۳ را ثبت کرده است. این شرایط رکودی از خرداد سال جاری، زمانی که ریسک بزرگ جنگ ۱۲روزه بر اقتصاد کشور تحمیل شده، بیسابقه است. احتمالا تحلیلگران اقتصادی چندان از آمارهای شامخ متعجب نخواهند شد. در شرایطی که در زمستان، صنایع با مشکل تامین برق، گاز و آب مواجه بودند و پس از حذف ارز ترجیحی، تامین سرمایه در گردش و مواد اولیه به ماموریتی بسیار دشوار برای بنگاهها بدل شده بود، خاموشی اینترنت نیز ضربه جبرانناپذیری به فعالان تولید و تجارت وارد کرد. قطع کامل ابزارهای ارتباطی باعث افت شدید سفارشها در خردهفروشیها و ایجاد التهاب در تمام زنجیره تولید کشور شد. با این حال، مهمترین بخش گزارش، ناامیدی شدید فعالان اقتصادی نسبت به آینده است؛ بر اساس آمارهای شامخ، مولفه «انتظارات تولید در ماه آینده» در کف تاریخی خود قرار دارد. در واقع فعالان صنعتی نه در زمان جنگ و نه در تمام سالهای کرونا تا این حد نسبت به تداوم تولید بدبین نبودهاند.
در بسیاری از سازمانها، از شرکتهای خصوصی گرفته تا استارتآپها و بنگاههای تولیدی، جملهای تکراری شنیده میشود: «کارکنان بیانگیزه شدهاند.» اما واقعیت این است که مشکل، بیانگیزگی کارکنان نیست، بلکه مدیریت انگیزش در شرایطی است که انگیزانندههای سنتی دیگر جواب نمیدهند.
دکتر پویا جبلعاملی ـ اقتصاددان // از مصائب شرایط حاضر، عموم سخنهای بسیاری گفتهاند، اما یکی از موارد اخیر که در شبکههای مجازی «وایرال» شده آن است که «با دستمزدهای فعلی، هم کار کردن برای کارگر به صرفه نیست و هم استخدام برای کارفرما!» قرینه این وضعیت در بازار کالا و خدمات است؛ به این معنی که با این قیمتها هرچند خرید برای متقاضی سخت است، اما فعالیت اقتصادی تولیدکننده و عرضهکننده نیز بسیار دشوار میچرخد. حال پرسش این است، چرا چنین وضعیتی رخ داده است و چگونه میتوان آن را برطرف کرد؟
در دنیای پرتلاطم امروز، استراتژی دیگر یک سند رسمی یا مجموعهای از شعارهای کلی نیست. آنچه شرکتهای بزرگ و موفق را از دیگران متمایز میکند، توانایی طراحی جسورانه، بسیج هدفمند و اجرای موثر استراتژی در میانه عدم قطعیتها و پیچیدگیهای جهانی است.
هر سازمانی ناگزیر نیاز دارد هر از گاهی نیروی جدید و تازهنفس جذب کند. سازمانها هم از نیروهای جدید که به سازمان اضافه میشوند انتظارات خاصی دارند و هم باید به آنها آموزشهای ویژه برای سازگار شدن بدهند.
مرکز پژوهشهای اتاق ایران با همکاری کمیسیونهای تخصصی، اتاقهای سراسر کشور و شورای گفتوگو پیشنهادهایی برای حمایت از کسبوکارها در زمان بحران ارائه کرد؛ این پیشنهادها در حوزههای مالی، بازار سرمایه و غیره مطرح شده است.
یکی از مشاورانی که اخیرا گفتوگویی با او داشتیم، گفت که مراجعینش دچار «فرسودگی ناشی از بلاتکلیفی و صبر و انتظار» شدهاند. دلشان میخواهد روی جهتدهی و پیشبرد کسب و کارشان کنترل بیشتری داشته باشند، اما همچنان احساس میکنند در برابر امواج ناشناختهها فلج شدهاند.
امروزه همه فعالان حوزه کسب و کار درباره هوش مصنوعی و فرصتها و تهدیدهای آن برای کسب و کارها و شرکتها و سازمانها صحبت میکنند و کمتر مدیری را میتوان پیدا کرد که علاقهمند به آموختن در مورد پتانسیلهای هوش مصنوعی و راههای بهرهگیری حداکثری از آن نباشد.
کارآفرینها با حواسپرتیهای مداوم و مسوولیتهایی که هر روز بیشتر میشوند بیگانه نیستند. اگر کارآفرین باشید با وجود جلسات پشت سر هم، پیامهای مکرر، مدیریت شبکههای اجتماعی و تصمیمگیریهای سرنوشتساز ممکن است گاهی حس کنید کم آوردهاید و مغزتان دیگر کشش این حجم از کار را ندارد.
مدل کسبوکار تنها بخشی از معادله است. اما در فضای متلاطم فعلی، همان بخش میتواند مرز میان سقوط و ماندگاری باشد. استارتاپهایی که روی مدلهای مقاومتری مثل B2B یا فینتک متمرکزند، با تعریف درست ارزش پیشنهادی، شفافسازی جریان درآمدی و ارائه خدمات مبتنی بر نیازهای واقعی، همچنان شانس رشد دارند.
علم مدیریت از همان ابتدای شکلگیری، بسیاری از ایدهها و بینشهای خود را از رشتههای دیگری مانند استراتژی نظامی، روانشناسی و فلسفه قرض گرفته است.
در هر مرکز تماسی، حجم زیادی از دادهها جمعآوری میشود. این دادهها از منابع مختلف مانند تماسهای تلفنی، ایمیلها، پیامهای متنی، چتها، شبکههای اجتماعی و اطلاعات سیستمهای مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) به دست میآیند. تحلیل صحیح این دادهها میتواند مزایای بسیاری به همراه داشته باشد. از جمله:
این روزها، چه صاحب یک کسبوکار باشید یا کارمند یا مدیر یک سازمان، در هر حال باید در جریان اخبار باشید. این نهتنها یک ضرورت حرفهای است بلکه مسوولیت اجتماعی شما نیز هست. اما شرایط با ۳۰ سال پیش خیلی فرق دارد.
بسیاری از به اصطلاح رهبران سازمانی علاقه بیمارگونهای به بزک کردن ظاهر بیرونی مقام خود دارند. این نوع رهبری سازمانی که میتوان آن را «رهبری سازمانی محسوس» نامید، سبکی بسیار سطحی و صرفا یک تلاش دستساز انسانی برای ایجاد نظم در سازمان است و شامل موقعیتهایی با اختیارات بالا میشود که با عناوین سازمانی، همرده بودن با روسای بالادست، اندازه و مکان دفتر کار، قلمرو قدرت و مانند آن شناخته میشود.
امروزه هر جا که میرویم صحبت از هوش مصنوعی و پیشرفتهای سریع و اعجابانگیز آن است و دنیای مدیریت و کسب و کار نیز از این قاعده مستثنی نیست.
اخلاقیات کسب و کار، ابزار نیستند و هیچ هدف و انتظار خاصی را نمیتوانند برآورده کنند. شاید درک این موضوع دشوار باشد؛ بهویژه که طبق عادت از هر مولفهای در کسب و کار و مدیریت، انتظار برآورده ساختن یک هدف و تسهیل برنامهای خاص را داریم.
در سالهای اخیر بسیاری از کسبوکارها نسبت به شرایط فعالیت خود گلایهمند بودهاند. در چنین فضایی تولید و تجارت از رونق افتاده و اقتصاد هر روز بیش از پیش با مشکلات جدی، دستوپنجه نرم میکند. در این میان شاخصهای بینالمللی نیز گواه بر نبود فضای مناسب جهت تولید و تجارت است. ایران در شاخص فضای کسبوکار در جایگاه ۱۱۹دنیا قرار دارد. در همینحال رتبه آزادی اقتصادی کشور برابر ۱۶۹ است. رتبه توانمندسازی تجاری ایران نیزبرابر ۱۳۲ برآورد شدهاست. گفتنی است ایران از منظر شاخص رقابتپذیری نیز از میان ۱۳۴کشور در رتبه صدوشانزدهم دنیا قرار دارد. بدونتردید در چنین فضایی، عملکرد تولید و تجارت بهشدت تحتتاثیر منفی قرار خواهد گرفت. اصلاح شرایط توصیف شده نیازمند بازنگری در سیاستهای کلان حاکم بر اقتصاد است.
یکی از معروفترین نقلقولها در خصوص کسب و کار که از پیتر دراکر، بنیانگذار مدیریت مدرن، نقل میشود این است که: «هر چه اندازهگیری شود، قابل مدیریت خواهد بود.» وقتی صحبت از درک شاخصهای آموزش کارکنان میشود، این نقلقول به کار میآید، وگرنه چگونه میتوانید نتایج را اندازهگیری و آن را مدیریت کنید؟ واحدهای «یادگیری و توسعه» (L&D) سازمانها سال به سال نوع آموزشی را که برای رسیدن به اهداف کسبوکار و بهبود نتایج کلی آن برای ارائه به کارکنان نیاز دارند، به دقت برنامهریزی میکنند. اما آیا این کار واقعا موثر است؟ و اگر موثر است، آیا ۱۰۰درصد برای رسیدن به نتیجه مطلوب بهینه شده است؟
با توجه به روند رو به رشد استفاده از هوش تصمیمگیری (Decision Intelligence)، این مفهوم از اصطلاحات مبهم در رشته بازاریابی به یک استراتژی مهم در کسب و کار تبدیل شده است. هوش تصمیمگیری یا هوشمندی در تصمیم (DI) مقولهای در حال ظهور و بلوغ است که از هوش مصنوعی و یادگیری ماشینی استفاده میکند و به سازمانها برای تصمیمگیری بهتر، سریعتر و مبتنی بر بینش کمک میکند. بر اساس بهکارگیری این مفهوم، شرکتها میتوانند با فرآیند تصمیمگیری مانند سایر فرآیندهای کسب و کاری مدرن رفتار کنند. بنابراین، پیادهسازی سیستمهای اطلاعاتی با هدف مدلسازی، ردیابی، یادگیری و بهبودبخشی تصمیمات مدیریتی خاص دنبال خواهد شد. این رویکرد نشأت گرفته از تصمیم (decision-back approach)، با تصمیمات حیاتی که عملکرد شرکت را هدایت میکند، شروع میشود و سپس برای دستیابی و اتخاذ تصمیمهای منسجم و با کیفیت، به افراد، فرآیندها و بینشهای موردنیاز در سازمان رجوع میکند.
یکی از داغترین کلمات تبلیغات تجاری امروز «بازاریابی کلانداده» است و اغلب از آن به عنوان جانشین «هوش تجاری» یاد میشود. اما آیا واقعا چنین است؟ درک اینکه چگونه هوش تجاری و بازاریابی کلانداده با یکدیگر مقایسه میشوند و همچنین اینکه چگونه بینش منحصر به فردی را برای شرکتها ارائه میدهند مفید است.