صادرات ۴۰ قلم کالای کشاورزی آزاد شد
انتشار فهرست جدید مؤدیان مشمول قانون مالیات بر ارزش افزوده
ضرورت تدوین چهارچوب قراردادی واحد در حوزه تولید بدون کارخانه
صادرات 34 میلیون یورو پسته ایران به اروپا در 6 ماه
پیشنهاد استاندار خراسان رضوی برای واگذاری آزمایشی مدیریت مرزهای استان به بخش خصوصی
مطالبهگری مسئولانه، رُکن ضروری وفاق در حکمرانی اقتصادی است
۳ قانون مدیریت تغییر که مشاوران نمیگویند
کارت ریالی گردشگران خارجی
اخلاقیات کسب و کار، ابزار نیستند و هیچ هدف و انتظار خاصی را نمیتوانند برآورده کنند. شاید درک این موضوع دشوار باشد؛ بهویژه که طبق عادت از هر مولفهای در کسب و کار و مدیریت، انتظار برآورده ساختن یک هدف و تسهیل برنامهای خاص را داریم.
در سالهای اخیر بسیاری از کسبوکارها نسبت به شرایط فعالیت خود گلایهمند بودهاند. در چنین فضایی تولید و تجارت از رونق افتاده و اقتصاد هر روز بیش از پیش با مشکلات جدی، دستوپنجه نرم میکند. در این میان شاخصهای بینالمللی نیز گواه بر نبود فضای مناسب جهت تولید و تجارت است. ایران در شاخص فضای کسبوکار در جایگاه ۱۱۹دنیا قرار دارد. در همینحال رتبه آزادی اقتصادی کشور برابر ۱۶۹ است. رتبه توانمندسازی تجاری ایران نیزبرابر ۱۳۲ برآورد شدهاست. گفتنی است ایران از منظر شاخص رقابتپذیری نیز از میان ۱۳۴کشور در رتبه صدوشانزدهم دنیا قرار دارد. بدونتردید در چنین فضایی، عملکرد تولید و تجارت بهشدت تحتتاثیر منفی قرار خواهد گرفت. اصلاح شرایط توصیف شده نیازمند بازنگری در سیاستهای کلان حاکم بر اقتصاد است.
یکی از معروفترین نقلقولها در خصوص کسب و کار که از پیتر دراکر، بنیانگذار مدیریت مدرن، نقل میشود این است که: «هر چه اندازهگیری شود، قابل مدیریت خواهد بود.» وقتی صحبت از درک شاخصهای آموزش کارکنان میشود، این نقلقول به کار میآید، وگرنه چگونه میتوانید نتایج را اندازهگیری و آن را مدیریت کنید؟ واحدهای «یادگیری و توسعه» (L&D) سازمانها سال به سال نوع آموزشی را که برای رسیدن به اهداف کسبوکار و بهبود نتایج کلی آن برای ارائه به کارکنان نیاز دارند، به دقت برنامهریزی میکنند. اما آیا این کار واقعا موثر است؟ و اگر موثر است، آیا ۱۰۰درصد برای رسیدن به نتیجه مطلوب بهینه شده است؟
با توجه به روند رو به رشد استفاده از هوش تصمیمگیری (Decision Intelligence)، این مفهوم از اصطلاحات مبهم در رشته بازاریابی به یک استراتژی مهم در کسب و کار تبدیل شده است. هوش تصمیمگیری یا هوشمندی در تصمیم (DI) مقولهای در حال ظهور و بلوغ است که از هوش مصنوعی و یادگیری ماشینی استفاده میکند و به سازمانها برای تصمیمگیری بهتر، سریعتر و مبتنی بر بینش کمک میکند. بر اساس بهکارگیری این مفهوم، شرکتها میتوانند با فرآیند تصمیمگیری مانند سایر فرآیندهای کسب و کاری مدرن رفتار کنند. بنابراین، پیادهسازی سیستمهای اطلاعاتی با هدف مدلسازی، ردیابی، یادگیری و بهبودبخشی تصمیمات مدیریتی خاص دنبال خواهد شد. این رویکرد نشأت گرفته از تصمیم (decision-back approach)، با تصمیمات حیاتی که عملکرد شرکت را هدایت میکند، شروع میشود و سپس برای دستیابی و اتخاذ تصمیمهای منسجم و با کیفیت، به افراد، فرآیندها و بینشهای موردنیاز در سازمان رجوع میکند.
یکی از داغترین کلمات تبلیغات تجاری امروز «بازاریابی کلانداده» است و اغلب از آن به عنوان جانشین «هوش تجاری» یاد میشود. اما آیا واقعا چنین است؟ درک اینکه چگونه هوش تجاری و بازاریابی کلانداده با یکدیگر مقایسه میشوند و همچنین اینکه چگونه بینش منحصر به فردی را برای شرکتها ارائه میدهند مفید است.
شرکتهای بزرگ بیشترین ارزش افزوده را در اقتصاد تجاری اتحادیه اروپا در سال 2021 داشتهاند (47.5 درصد) و پس از آن شرکتهای خرد و کوچک (35.4 درصد) قرار دارند.
ریسک نشان افتخار کارآفرینان است و غالبا نشاندهنده شخصیت آنهاست. اما با رشد شرکتها، افرادی که علاقهمند به خرید یک شرکت یا سرمایهگذاری در آن هستند، کلمه جدیدی را مطرح میکنند: «ریسکزدایی». ریسکزدایی دقیقا همان چیزی است که از اسمش مشخص است؛ یعنی گرفتن ریسک از کسبو کار. به عنوان نمونه اگر شرکت شما ۵۰ درصد از درآمدش را از تنها یک مشتری تامین میکند و شما میتوانید با تمرکز بر افزایش درآمد از سایر مشتریان این عدد را به ۲۰ درصد کاهش دهید، عملا ریسک کسبوکار خود را کاهش دادهاید، چون دیگر برای نیمی از درآمد خود به یک مشتری وابسته نیستید و بیشتر تخممرغهایتان در یک سبد نیست.
یکی از بزرگترین تصورات نادرستی که درباره علاقهمندان به بازیهای ویدئویی وجود دارد، فقدان تعهد کاری آنهاست. متاسفانه کلیشهای که میگوید گیمرها آدمهای تنبلی هستند که صبح تا شب جلوی صفحه نمایش مینشینند، همچنان به قوت خود باقی است.
تصور کنید یک روز مدیرتان به شما میگوید که قرار است یک نفر را به عنوان بالادستی شما استخدام کند. به عبارت دیگر، قرار است بین شما و مدیر مستقیمتان یک لایه مدیریتی جدید ایجاد شود.
در یک بازه ۱۰ساله در حدود ۱۳هزار قانون یا مقرره در سامانه ملی قوانین و مقررات بارگذاری شده است و نشان از این دارد که بیثباتی، فزونی و خلقالساعه بودن قوانین یکی از عوامل مهم ناامنی محیط کسبوکار در ایران است.
همه ما در زندگیمان یکسری داستانها را دوست داریم و آنها را به یاد میسپاریم. در دنیای کسبوکار نیز چنین است و مشتریان و مصرفکنندگان بهخوبی تحتتاثیر داستانهای جذاب و بهیادماندنی در خصوص برندها و شرکتها قرار میگیرند. این داستانها آنها را نسبت به یکسری برندها وفادار میسازد.
داستانهای زیر را در نظر بگیرید: مدیرعامل یک شرکت در وبسایت آن شرکت یک فایل ویدئویی قرار داده و اعلام میکند یکی از مدیران ارشد شرکت را بهخاطر خرید داروهای تقلبی اخراج کرده است. او با استفاده از این داستان کوشیده تا به کارکنان شرکت در مورد ضرورت و اهمیت رعایت اصول اخلاقی و زنده نگهداشتن ارزشهای شرکت توضیحاتی دهد.
در کسبوکار، به عنوان میزبان مولفههای بیشمار، زمانبندی بسیار تعیینکننده است. درحالیکه تشخیص بهترین زمان برای یک مجموعه اقدامات، نیازمند دانش و هنر فراوانی است، ما باید دستکم از شاخصهای اثرگذار آگاه باشیم. در کسبوکارهای امروز، از یکسو با نیاز دائمی کسبوکارها برای سودآوری مواجه هستیم و از سوی دیگر، موفقیت مدیران بهدلیل رقابت شدید، تغییرات سریع فناوری و بحرانهای مختلف (اقتصادی، سیاسی، سلامتی و...) چالشیتر از همیشه شده است. در این شرایط، درک بهتر زمانبندی و تسلط بر آن میتواند راه موثری برای سودآوری معقول باشد.
حقوق و دستمزد عاطفی به پاداشها و مزایای نامشهودی اشاره دارد که نیازهای عاطفی و روانی کارکنان را برآورده و به رضایت شغلی، رفاه و مشارکت کلی آنها کمک میکند. درک اهمیت دستمزد عاطفی در کنار پاداش پولی، برای ایجاد یک محیط کار رضایتبخش و حمایتی ضروری است و شامل شناخت، ارج نهادن، انعطافپذیری، فرصتهای رشد، کار معنادار، یا تعادل بین کار و زندگی میشود.
کسب و کارهای فصلی عمده درآمد خود را در دورههای اوج خاصی به دست میآورند که میتواند از چند هفته تا چند ماه ادامه داشته باشد. اینگونه کسب و کارها مختص صنعت خاصی نمیشوند و صنایع متنوعی با این چرخه مواجه هستند؛ از خدمات برفروبی و بستنیفروشی گرفته تا فروشگاههای لباسهای مخصوص مناسبتها و نمادهای سال نو.
دکتر مهرداد مهدویان/مدیر پروژه خدمات مشترکان در دنیای پر تغییر امروزی، سازمانها با چالشها و فرصتهای فراوانی مواجه هستند. با پیشرفت فناوری، نیازهای مشتریان به سرعت تغییر میکنند و این تغییرات باعث میشوند که سازمانها نیز برای ارائه خدمات و محصولات بهتر، به سرعت و با انعطافپذیری واکنش نشان دهند. بهویژه، مراکز تماس به عنوان نقطه ارتباطی بین مشتریان و سازمان، نقش بسیار حیاتی در این فرآیندها دارند. این مراکز نه تنها باید توانایی ارائه پاسخ مناسب به نیازهای مشتریان را داشته باشند، بلکه باید به سرعت و با توجه به تغییرات بازار عمل کنند.
یکی از روشهای تضمین آینده کارکنانتان، ارتقای مهارتهای آنهاست. ارتقای مهارت، یعنی فرآیند کسب قابلیتهای جدید و مرتبط موردنیاز امروز و آینده نزدیک. نمونههای رایج تلاشهایی که در جهت ارتقای مهارت صورت میگیرد، عبارتند از بهبود مهارتهای دیجیتال، مهارتهای تجزیه و تحلیل، و مهارتهای تحول سازمانی. ارتقای مهارت در سالهای گذشته به طور فزایندهای اهمیت پیدا کرده است. دلایل مختلفی برای آن وجود دارد، اما مهمترین آنها شکاف مهارتی (دیجیتال) رو به رشدی است که بسیاری از شرکتها با آن مواجه هستند؛ تفاوت بین آنچه کارفرمایان میخواهند یا نیاز دارند که کارکنان قادر به انجامش باشند و آنچه که آن کارکنان واقعا میتوانند انجام دهند. دلایل اصلی شکاف مهارتی فعلی عبارتند از:
هر سازمانی که ارزش قابلتوجهی داشته باشد، تلاش کرده فرهنگ، تکنولوژی و سیاستهای خود را تغییر دهد تا نیازهای جدید کارکنان و مشتریان خود را منعکس کند. تغییرات نزدیک است، و یک مطالعه جدید از موسسه دلویت نشان میدهد که ۸۶درصد از مدیران معتقدند کارکنان نسبت به قبل به استقلال بیشتری نیاز دارند. به هر حال، تحول اصلی به فناوری مرتبط است: تنها ۵۶درصد از سازمانهای پاسخ دهنده در بررسی دیجیتال PwC در سال ۲۰۲۲ آموزش خود را در زمینه ابزار و فرآیندهای جدید گسترش دادند. این شکاف بین پذیرش فناوریهای جدید توسط سازمانها و کارکنان، میتواند با تمرکز بر فرهنگ سازمانی و انجام تلاشهای هماهنگ برای حفظ آن در طول تحول پر شود. عدمتمایل به رها کردن روشهای فعلی، از تعریف و دستیابی به اهداف جدید که به رشد کارکنان و سازمان آنها کمک میکند، جلوگیری میکند.
سازمانها در رقابت تنگاتنگی برای بهکارگیری هوش مصنوعی مولد هستند که یکی از مهمترین نوآوریهای تکنولوژیک در یک یا چند نسل اخیر است. در واقع تنها در طول یک سال و نیمی که از زمان معرفی چت جیپیتی میگذرد- و در همین مدت جهانی را که میشناختیم به کلی تغییر داده است- ۶۵ درصد از سازمانها بهطور مداوم و منظم از آن بهره گرفتهاند. این آمار از بررسیهای انجام شده توسط موسسه تحقیقاتی و مشاورهای معتبر مککنزی به دست آمده است. این میزان در مقایسه با آماری که ۱۰ماه پیش موسسه مککنزی در این زمینه منتشر کرده بود، افزایش حدود دو برابری داشته است. با نگاهی به آینده، انتظارات و پیشبینیها افزایش مییابند.
«دیدهبان کسبوکار» برای چهارمین سال پیاپی، از طریق یک پیمایش اقدام به رصد و پایش فضای کسبوکار در سال ۱۴۰۳ از منظر فعالان اقتصادی، صاحبنظران و کارآفرینان نموده است.
چه بخواهیم و چه نخواهیم در هر سازمانی یکسری کلیشهها و تفکرات قالبی وجود دارد که در برخی موارد بسیار آزاردهنده و منفی هستند. نمونههای شناختهشده کلیشهها و تفکرات قالبی رایج در سازمانها عبارتند از: نژادپرستی، نگاههای جنسیتی، تفکرات مبتنی بر قومیتگرایی و مذهب و شکاف بین نسلها. در واقع بخش عمده کلیشهها و تفکرات قالبی، ریشه در پیشقضاوتها و تبعیضهایی دارند که خواسته یا ناخواسته در میان برخی مدیران و کارکنان رواج دارند و باعث میشوند آنها در برخورد با دیگران دچار سوگیری و رفتارهای تبعیضآمیز شوند. متاسفانه، این کلیشهها و تفکرات قالبی منفی که ریشه در سوءبرداشتها و تفکرات نادرست و تجربیات منفی گذشته دارند بهآسانی قابل محوشدن نیستند و از ماندگاری بالایی در سازمانها برخوردارند.
موضوع تعدد سامانه های دولتی به ویژه در حوزه کسب وکار و دریافت مجوزها، یکی از چالش های جدی فعالان اقتصادی است. رشد بی رویه ای که از سال1396 با پروژه دولت الکترونیک و با شعار دسترسی آسان به خدمات آغاز شد اما امروزه به گفته فعالان اقتصادی اکنون تعدد سامانه ها سبب شده تا انجام امور اداری واحدهای تولیدی سخت تر و پیچیده تر از طی کردن روال کاغذی آن شود. در حال حاضر حدود 50سامانه مختلف مرتبط با فعالیت های اقتصادی ایجاد شده است، بین 27 تا 30پایگاه داده وجود دارد و بر اساس اطلاعات شورای اجرای فناوری اطلاعات درمجموع ١٦٢دستگاه و نهاد اجرایی، بیش از ١٦٤٤خدمت الکترونیک تعریف کرده اند.
اهداف و استراتژیهای خاص کسبوکارها، اغلب نیازمند آموزش و ارتقای مهارت کارکنان است. تصمیم به آموزشهای جدید در بیشتر مواقع نیز در سطح مدیریتی گرفته میشود و باید کارکنان را تشویق به مشارکت کرد. با این حال، گسترش دغدغههای اجتماعی و زیستمحیطی باعث شده که در بسیاری از کسبوکارها، خود کارکنان تشنه یادگیری مهارتهای پایداری و کسبوکار «سبز» باشند.
میگویند «موفقیت مدعیان زیادی دارد، اما شکست را کسی گردن نمیگیرد.» اما این گفته درباره شرکتها درست نیست، زیرا علاوه بر بیتجربگی بنیانگذار شرکت، دلایل فراوانی برای شکست شرکتها وجود دارد. با درک علل شکست شرکتها میتوان به رهبرانشان کمک کرد که بدانند چه کاری را چرا، چه وقت و به چه ترتیب انجام دهند و چگونه درستترین گزینهها را برای شرکتشان انتخاب کنند.