تدوین نقشه راه بلندمدت برای اقتصاد کشور؛ پیشنیاز سرمایهگذاری در تولید
احوال صنعت در 1403 به روایت آمار رسمی
مشکلات کشاورزی و صادرات تاجیکستان
مازاد تجارت کالای اتحادیه اروپا افزایش یافت
رونق سرمایهگذاری در تولید در گرو اصلاح سیاستهای ارزی و پولی است
فلرینگ، ثروتی که میسوزد
ظرفیتهای مغفولمانده گوهرسنگ ایران
هر ایرانی خارج کشور می تواند یک خودرو وارد کند
در دنیای امروز، در هر کجای جهان که باشیم تغییرات و تحولات در حال سرعت گرفتن هستند و در بنگاههای اقتصادی در صورت عدمآمادگی مدیران، قطعا فضاهای کاری درگیر هرج و مرج خواهد شد. پس تغییرات اجتنابناپذیرند و نمیتوان جلوی آنها را گرفت. افراد برخوردهای متفاوتی با بحرانها و تغییرات دارند. معمولا مدیران برتر سعی میکنند با درک درست این دگرگونیها به نحوی با آنها برخورد کنند که از تحولات به عنوان فرصتهایی درخشان برای پیشرفت و تعالی استفاده شود.
تابآوری به یک کلمه کلیدی و پراستفاده در کسب و کار تبدیل شده است. در واکنشهای کسب و کارها به ناملایمات و رخدادهای نامطلوب، اغلب تمایز میان تابآوری (Resilience) و مفاهیم مرتبط، مانند استحکام (Robustness) و ضدشکنندگی (Antifragility) نادیده گرفته میشود.
یک لحظه به برندهای مورد علاقه خود فکر کنید و آنها را در ذهنتان تجسم کنید. چه چیزی باعث شده تا آنها در ذهن شما ماندگار شوند؟ چه ارزشها و پیامهایی را به شما منتقل میکنند؟ چگونه با شما ارتباط دائمی و قدرتمندی ایجاد کردهاند؟ و چرا شما آنها را دوست دارید؟ واقعیت این است که شما هم بهعنوان یک مدیر یا نیروی کار مانند محصولات و خدماتی که ارائه میشوند و در ذهن مشتریان و عموم مردم باقی میمانند میتوانید در ذهن خیلیها ماندگار شوید و خیلیها را به سمت خود جذب کنید. میتوانید این کار را از طریق شناساندن خودتان و قابلیتهایتان به دیگران، متمایز ساختن خود از سایرین و برقراری و حفظ ارتباط با اطرافیانتان در محل کار انجام دهید و به این ترتیب برای خود یک «برند شخصی» ایجاد کنید.
یکی از مراجعینم به نام «رودی» در بخش بازاریابی یک شرکت تکنولوژی کار میکند. قرار بود تیم او از طریق شبکههای اجتماعی، مشتریان بالقوه شرکت را افزایش دهند. پیش از تعیین این هدف، رودی و رئیسش و چند نفر از همکارها پس از یک جلسه طولانی و ساعتها تبادلنظر، در نهایت به این نتیجه رسیدند که باید ویدئوهای کوتاه بیشتری تولید کنند و در شبکههای اجتماعی به اشتراک بگذارند. رودی تمام هفته روی طرح یک پروژه کار کرد. در آن نوشته بود که تیمش چطور میتواند ویدئوهای بیشتری بسازد و منتشر کند. افراد ذینفع مشخص شده بودند، معیارها تعریف شده بودند و جدول زمانی انتشار ویدئوها که مورد نظر رئیسش بود نیز توضیح داده شده بود. رودی هیجان داشت که اجرای پروژه را شروع کند
دکتر محمد کارگر شورکی ـ عضو موسس هسته پژوهشی پایداری کسبوکار دانشگاه تهران // «فرهنگ، استراتژی را سر صبحانه میبلعد» عبارتی است پرمحتوا که اولین بار توسط پیتر دراکر، بنیانگذار مدیریت نوین دنیا مطرح شده و اهمیت موضوع فرهنگ را بیان میکند. فرهنگ عامل مهمی است که اغلب مدیران عامل به آن توجه نکرده و تاکیدی بر بازآفرینی آن نداشتهاند، ولی باعث شده بارها شکست و عدمموفقیت برنامههای تحول سازمانی و عدمتحقق استراتژیها، تجربه شود. تغییر فرهنگ سازمانی بسیار سختتر و پیچیدهتر از برنامهها و استراتژی تحول سازمانی است و تا بستر فرهنگی مناسب فراهم نشود، این مهم محقق نخواهد شد. چند سالی است که کسبوکارها درگیر دو چالش بنیادین پایداری و تحول دیجیتال شدهاند، بهطوریکه نهتنها کسبوکارها، بلکه کشورها نیز تحتتاثیر قرار گرفتهاند و مشکلات بزرگی سر راهشان ایجاد شده است.
ما اغلب خود را درگیر انجام وظایف ناخوشایندی مییابیم و هرچه بیشتر آن کار را تکرار میکنیم، بیشتر در آن فرو میرویم؛ به طوری که حتی زمانی که فرصت انتخاب گزینه لذتبخشتری هم برای دستیابی به همان هدف وجود داشته باشد، آن را انتخاب نمیکنیم. به عنوان نمونه به آخرین باری فکر کنید که به جای روشن کردن کامپیوتر بغل دستتان که کار را برایتان خیلی راحتتر میکرد، تلاش کردید تا ایمیلی طولانی را در گوشی موبایلتان تایپ و ارسال کنید. یا به آخرین باری فکر کنید که به جای استفاده از نرمافزار موجودی که میتوانست به صورت خودکار سندی را برایتان قالببندی کند، با صرف وقت و تلاش زیاد به صورت دستی این کار را انجام دادید. یا حتی آخرین باری که یک ساعت وقت آزاد داشتید و به جای اینکه بیرون بروید و کمی قدم بزنید و هوای تازه بخورید، تمام آن مدت را صرف تماشای برنامهای آزاردهنده یا گشت و گذار در شبکههای مجازی کردید.
سنجش و اندازهگیری میزان موفق بودن یا موفق نبودن استراتژیهای یک سازمان از اهمیتی حیاتی و غیرقابل انکار برخوردار است؛ اما آمار و نتایج تحقیقات انجامشده در این خصوص نشان میدهد که عملکرد بسیاری از شرکتها در این زمینه چندان امیدبخش و درخشان نیست. بهعنوانمثال، نتایج پژوهش انجامشده توسط موسسه تحقیقاتی Survey Monkey حکایت از آن دارد که فقط ۳۵درصد از شرکتهای مورد بررسی معیارهای مشخص و دقیقی برای سنجش میزان کارآمد بودن استراتژیها داشتهاند و ۶۵درصد شرکتهای مورد بررسی فاقد معیارها و شاخصهای معین در این خصوص بودهاند.
امروزه ما شاهد روندی هستیم که شرکتها و کسبوکارها را به سمت مشتریمحوری هر چه بیشتر سوق میدهد و نامهای بزرگ و پرآوازه دنیای کسبوکار روز به روز دیجیتالتر میشوند. «برایان سیلوس» تحلیلگر ارشد دیجیتال و نویسنده و برنده جوایز پرشمار، ضمن معرفی کردن این تغییر و تحولات بهعنوان آشفتگی جهانی، معتقد است آنچه بیش از هر چیز دیگری در آینده اهمیت دارد این است که بدانیم تکنولوژیهای جدید قرار است چه بر سر تصمیمگیریها و سیاستگذاریهای شرکتها و سازمانها بیاورند؟ قرار است چه فرصتهایی از دل این تکنولوژیهای دگرگونکننده بیرون آید و چگونه میتوان و باید با این تغییر و تحولات سازگاری پیدا کرد و از دل آنها مزیتهای رقابتی متعددی را استخراج کرد؟