بررسی چالشهای مالیاتی فعالان اقتصادی در مسیر رفع مغایرتهای ارزی و پذیرش اسناد خزانه
تمدید اختیارات گمرکات اجرایی برای تسهیل تشریفات گمرکی تا پایان آذر
عقبگرد صنعت در زنجیره جهانی
توقف مرزی کامیونها به ۱۷ روز رسید
راهکارهای حفظ جریان گردشگری در شرایط محدودیت پروازهای خارجی
مزرعه؛ تشنه سرمایه و تدبیر
فرصت بزرگ AI برای کارآفرینان
اهمیت روزافزون هوش انطباقی مدیران
با آغاز تحریمها، روند فاصله گرفتن ایران از زنجیرههای ارزش جهانی وارد مرحلهای تازه شد؛ گشایشهای مقطعی در برخی دورهها این روند را کند کردند، اما نتوانستند مسیر کلی را تغییر دهند. همزمان، اقتصاد جهانی نیز از الگوی جهانیشدن دهههای گذشته فاصله گرفت و به سمت سیاستهای تجاری و صنعتی درونگراتر حرکت کرد. در این میان، جایگاه ایران در اقتصاد جهانی طی سالها تغییر کرده و سهم و نقش آن در زنجیرههای ارزش جهانی بهتدریج دستخوش دگرگونی شده است. مرکز پژوهشهای مجلس در گزارشی با عنوان «تحلیل تحولات اقتصاد ایران از منظر اقتصاد بخشی (۲): کیفیت مشارکت ایران در زنجیرههای ارزش جهانی» به بررسی جایگاه ایران در شبکه تولید جهانی طی دهه ۱۳۹۰ پرداخته است. محور اصلی گزارش این پرسش است که اقتصاد ایران در این دوره تا چه اندازه با زنجیرههای ارزش جهانی پیوند داشته و کیفیت این مشارکت چه تغییری کرده است. گزارش با استفاده از سری زمانی جداول داده-ستانده سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۹، دو شاخص «ارزش افزوده خارجی در صادرات ناخالص» (VS) و «ارزش افزوده داخلی در صادرات ناخالص» (DVA) را برای بررسی این روند به کار گرفته است.
در ادبیات علمی، پشیمانی را احساسی منفی و مبتنی بر مقایسه تعریف کردهاند. به بیان سادهتر، وقتی فرد متوجه میشود که اگر در گذشته به جای انتخاب گزینه حاضر گزینه دیگری را انتخاب میکرد، الان وضعیت بهتری داشت، دچار احساس پشیمانی میشود که چرا آن گزینه را انتخاب نکردم. بل و لومز و ساگدن، نخستین کسانی بودند که مفهوم پشیمانی را در حوزه تصمیمگیری معرفی کردند. با این حال، برای سالها تصور رایج این بود که پشیمانی فقط در شرایطی رخ میدهد که فرد کاملا آزادانه انتخاب کرده باشد. اما پژوهشهای تازه نشان داده که حتی وقتی مدیری ناچار باشد در چارچوبی محدود و اجباری تصمیم بگیرد، باز هم پشیمانی را با شدت بالایی تجربه میکند. اما آنچه برای دنیای مدیریت اهمیت بیشتری دارد، مفهومی است که از آن با نام «پشیمانی استراتژیک» یاد میشود. پشیمانی استراتژیک نتیجه تصمیمهای نادرست در بالاترین سطح سازمان است که میتواند موجودیت سازمان را به خطر بیندازد و خسارتهای جبرانناپذیری ایجاد کند. برخی آن را خطای مدیریتی ناشی از تصمیمات اشتباه میدانند که باعث کاهش عملکرد و کارآیی مدیران سازمانهای دولتی میشود.
در هر سازمانی افراد زیادی وجود دارند که سودای رسیدن به سطوح مدیریت ارشد آن سازمان را در سر میپرورانند و خود را کاندیدای اصلی تصدی پستهای ارشد سازمان میدانند. با این حال، فقط تعداد محدودی از آنها از جانب مالکان و سهامداران سازمان واجد شرایط لازم برای مدیریت در سطوح عالی شناخته میشوند. در این میان، آنچه که یک فرد را از سایر کاندیداها متمایز کرده و شانس او را برای رسیدن به بالاترین نقشهای اجرایی سازمان بیشتر میکند برخورداری از سرمایه کافی و لازم برای متقاعدسازی ذینفعان سازمان است. این سرمایهدارای پنج عنصر اصلی است که آگاهی از آنها و تقویت آنها میتواند شانس افراد را برای تصدی پستهای ارشد مدیریتی سازمان افزایش دهد.
این روزها کافی است کمی در شبکههای اجتماعی درباره صادرات جستوجو کنید. انبوهی از صفحات و کانالها تقریبا تمام مساله صادرات را به یک سوال تقلیل دادهاند: «چطور مشتری خارجی پیدا کنیم؟» فهرست واردکنندگان، شماره تلفن خریداران، بانکهای اطلاعاتی و وعدههای «مشترییابی صادراتی.» گویی اگر چند خریدار خارجی پیدا کنیم، صادرات آغاز شده است. مشتری پیدا کردن مهم است. اما یک سوال مهمتر را پنهان میکند: «اگر فردا ۱۰ مشتری خارجی پیدا کنیم، آیا شرکت ما واقعا آماده خدمترسانی به آنهاست؟»
بیشتر مردم در طول زندگی کاریشان با همکارانی از دو جنس کاملا متفاوت کار کردهاند. یک مدل از آنها قبل از همه به محل کار میرسد، همان ساعت اول کار اینباکس ایمیلهایش را مرتب میکند و اواخر بعدازظهر هم آماده رفتن میشود. مدل دیگر، پیش از ناهار چندان حرفی نمیزند، اما هر چه روز جلوتر میرود، ذهنش بهطور محسوسی تیزتر میشود؛ سوالهای بهتری میپرسد و ایدههای قویتری ارائه میدهد، درست زمانی که دیگران کمکم خسته میشوند.
از سال ۱۳۷۶ تا ۱۴۰۴، درآمدهای صادراتی ایران در مجموع حدود ۳۸۰میلیارد دلار بیشتر از مخارج وارداتی بوده است. ۶۰درصد از این منابع، یعنی ۲۲۸میلیارد دلار، از کشور خارج شده یا بازنگشته است. با این حال روند حساب سرمایه در دورههای زمانی مختلف بسیار متفاوت بوده است.
بسیاری از ما فلج تحلیلی به گوشمان خورده است: ناتوانی در تصمیمگیری و اقدام به دلیل تحلیل بیش از حد و تفکر بیش از اندازه. اما به تازگی، در یک گفتوگوی پادکستی با «بری مریک»، بنیانگذار شرکت مشاوره «آیوی» (Ivy)، او سوال خیلی خوبی از من پرسید: در مورد «فلج خلاقیت» شنیدهای؟ در این مدت، هر قدر بیشتر به این سوال فکر کردم، بیشتر متوجه شدم که فلج خلاقیت یکی از ناشناختهشدهترین مشکلات بهرهوری است که رهبران سازمانی امروز با آن مواجهند.
برخی مشاغل و حرفهها با پرسشها تعریف میشوند. به عنوان مثال، بازپرسها. آنها پرسش میکنند و مظنونان حق دارند که پاسخ ندهند. جملهای مانند «اینجا من پرسش میکنم» از زبان یک روزنامهنگار، درخور و بهجا به نظر میرسد اما از زبان یک لولهکش اندکی عجیب است.
والتر بلاک ـ اقتصاددان // دولتها همواره در پی آنند که به ما دیکته کنند چه قیمتی «خیلی بالا» یا «خیلی پایین» است. اما سرکوب قیمتی، چه مانعشدن از افزایش قیمت در بحرانها باشد و چه ممنوعکردن تخفیفها، مکانیسم هوشمند بازار را از کار میاندازد، سیگنالهای حیاتی اقتصاد را خفه میکند و در نهایت، حق مالکیت مشروع شهروندان را پایمال میسازد.
اگرچه دوراهی تعیینکننده امروز اقتصاد ایران، تداوم جنگ یا حرکت به سوی توافق و کاهش تنشهای خارجی است، اما در صورت حرکت به سمت توافق، دوراهی کلیدی دیگری پیش روی اقتصاد قرار خواهد گرفت. سیاستگذار باید میان آغاز اصلاحات ساختاری و تکرار سیاستهای گذشته یکی را انتخاب کند. گشایش خارجی میتواند با افزایش صادرات نفت، آزادسازی منابع ارزی و کاهش انتظارات تورمی، فرصتی کمنظیر برای ثبات اقتصاد کلان، اصلاح بودجه و نظام بانکی و تقویت سرمایهگذاری مولد فراهم آورد. در مقابل، استفاده از این منابع برای افزایش مخارج جاری و کسب رضایت کوتاهمدت، ممکن است در کوتاهمدت رونق بیشتری ایجاد کند؛ اما هزینههای دولت پس از افزایش بهسادگی قابل کاهش نیست. تعهدات ایجادشده در دوره وفور منابع، با افت درآمدها نیز پابرجا میمانند و از مسیر کسری بودجه، رشد نقدینگی و تورم، اقتصاد را دوباره به چرخه بیثباتی بازمیگردانند. انتخاب این مسیر میتواند مهار تورم و دستیابی به رشد پایدار را برای سالهای بیشتری به تعویق بیندازد.
طی دو دهه، ۱۲ پست سازمانی مختلف داشتهام که همراه با افزایش مسوولیتها و حوزه اختیارات بوده است. در برخی از این شغلها، قدرت و اقتدار ناشی از جایگاه به من داده شد. برخی دیگر نه. با این حال، تفاوتی نداشت که جایگاه سازمانی من، قدرتی ذاتی داشته باشد یا خیر؛ همواره راهی برای اثرگذاری بر سازمان و پیشبرد حرفه شغلیام وجود داشت. واقعیت آن است که شما همواره آن رئیسی نیستید که اختیار تصمیمگیری دارد، اما همواره میتوانید یک رهبر سازمانی باشید. در حقیقت، هر قدر که در سلسلهمراتب سازمانی بالاتر میرفتم، خود را بیشتر درگیر وظایفی میدیدم که نیازمند هماهنگی با تیمهای دیگر و کسب اجازه از ذینفعان ارشد است.
نوآوری یک سری احتمالات را برای کسب و کار شکل میدهد، اما با احتمالات و چیزهایی که هنوز اتفاق نیفتادهاند نمیتوان پول درآورد و صورتحسابها را پرداخت کرد. این وظیفه هر مدیری است که ابتدا آینده را تصور کند و سپس به دنبال ساخت محصولات و سرویسهایی برود که مشتریان حاضر باشند برای آنها پول بپردازند. بهعبارت بهتر، یک ایده هنگامی به یک کسب و کار تبدیل میشود که وارد کیف پول مشتریان شود. وارد شدن به کیف پول افراد هم به این سادگیها نیست. بنابراین یکی از دغدغههای تمام مدیران، بهویژه مدیران تازهکار و نوآور باید این باشد که نه از زاویه دید شرکت، بلکه از زاویه دید مشتریان به ایدههای نوآورانه بنگرند. این مشتریان هستند که سرنوشت شرکتها و کسب و کارها را تعیین میکنند. به همین دلیل هم لازم است به طور پیوسته و دقیق به مشتریان گوش کرد و همان کاری را انجام داد که آنها منتظرش هستند.
سرمایهگذاری صنعتی در ایران همزمان در دو مسیر ایجاد طرحهای جدید و توسعه ظرفیتهای موجود با عقبنشینی مواجه شده است. بررسی روند ۹ ساله سرمایهگذاری صنعتی نشان میدهد کاهش تمایل به صدور جوازهای تاسیس و افت سرمایهگذاری توسعهای، نشانه تضعیف جریان تشکیل سرمایه در بخش تولید است. این روند، زنگ هشدار برای چشمانداز ظرفیتهای این بخش است. با وجود اینکه ارزش ریالی سرمایهگذاریها در این دوره افزایش یافته، اما رشد اسمی در بستر تورم و کاهش ارزش پول ملی، به معنای بهبود واقعی سرمایهگذاری نیست. سیدعلی مدنیزاده، وزیر امور اقتصادی و دارایی، در گفتوگو با «دنیایاقتصاد» ۳ عامل اصلی افت ورود سرمایه جدید را «نااطمینانی اقتصادی»، «تحریمها و محدودیت مبادلات خارجی» و «موانع داخلی تولید» عنوان کرده است. به گفته او، کاهش موانع داخلی میتواند مسیر سرمایهگذاری را هموارتر کند؛ زیرا بسیاری از فعالان اقتصادی، با وجود تمایل به سرمایهگذاری، در مسیر اجرا با محدودیتهای متعدد مواجه هستند.
بیشتر شرکتها میگویند که برای کارکنانشان اهمیت زیادی قائلند و روی رشد و پیشرفت آنها سرمایهگذاری میکنند. اما تجربه خیلی از کارکنان چیز دیگری میگوید. بر اساس گزارش «قابل مشاهده بودن مهارتها» که سامانه مدیریت یادگیری ابری TalentLMS منتشر کرده، از هر ۱۰نیروی کار، ۴ نفر میگویند پیدا کردن یک شغل جدید در خارج از شرکت، برایشان آسانتر از پیدا کردن یک موقعیت شغلی جدید در داخل همان شرکت است. این یافته فقط وضعیت بازار کار را نشان نمیدهد، بلکه به مسالهای بزرگتر اشاره دارد: بسیاری از سازمانها در شناسایی و بهکارگیری استعدادهایی که همین حالا در اختیار دارند، مشکل دارند.
خروج حدود ۶۳۰هزار نفر از اشتغال صنعتی، زنگ خطر تولید را به صدا درآورده است. همزمان با این کوچ اجباری، سهم اشتغال صنعت نسبت به سایر رشتهفعالیتهای اقتصادی کاهش یافته است. کارشناسان معتقدند رکود فرسایشی، ناترازی انرژی و افزایش نااطمینانی، توان جذب نیروی کار را کاهش داده است.
مدیریت به روش قدیمی، بلیت یکطرفه به سوی فرسودگی شغلی و عدم مشارکت است. موثرترین مدیران متوجه میشوند وظیفهشان دیگر نظارت بر کار نیست، بلکه هموار کردن مسیر است. با تعیین مسیر، اعتماد به تیم خود برای هدایت، و درخواست ارتباطات ترکیبی، میتوانید پیشرفت تیم خود را تسریع کنید، نه اینکه مانع پیشرفت شوید.
عماد گلمحمدی ـ مدرس دانشگاه و پژوهشگر حوزه کسب و کار // تفکر استراتژیک بهعنوان یکی از حیاتیترین قابلیتهای رهبری در سازمانهای امروزی شناخته میشود. با این حال، پژوهشها نشان میدهند این توانایی بهطور چشمگیری در میان رهبران سازمانی غایب یا بهشدت ناقص است. «گلدمن الن»، استاد یادگیری سازمانی و همکارانش با استناد به پژوهشهای پیشین تاکید میکنند با وجود آنکه هدف نهایی تفکر استراتژیک، تدوین استراتژی سازمانی و دستیابی به سودآوری و پایداری است، اما این توانایی در میان مدیران سازمانی بهندرت دیده میشود. این شکاف، نتیجه سردرگمی تاریخی در میان پژوهشگران و فعالان حوزه کسب و کار است که اصطلاحات تفکر استراتژیک، برنامهریزی استراتژیک و مدیریت استراتژیک را بهجای یکدیگر بهکار میبرند.
بازار کار ایران در بهار۱۴۰۵ یکی از سختترین فصلهای خود در سالهای اخیر را تجربه کرد. تازهترین آمارهای مرکز آمار نشان میدهد تعداد شاغلان کشور نسبت به بهار سال گذشته حدود ۴۵۰هزار نفر کاهش یافته، نرخ بیکاری با رشد ۱.۸واحد درصدی به ۹.۱درصد رسیده و به بالاترین سطح چهار سال اخیر صعود کرده است. همزمان، نرخ مشارکت اقتصادی نیز از ۴۱.۲درصد به ۴۰.۷درصد کاهش یافته؛ موضوعی که از ناامیدی بخشی از نیروی کار و خروج آنها از بازار اشتغال حکایت دارد. در کنار این تحولات، جمعیت افراد غیرشاغل در سن کار با افزایشی بیش از ۱.۳میلیون نفری به نزدیکی ۴۲میلیون نفر رسیده است. اگرچه بازار کار ایران پیش از جنگ نیز با معضل افت کیفیت اشتغال و گسترش مشاغل غیررسمی روبهرو بود، اما به نظر میرسد جنگ و نااطمینانیهای ناشی از آن، با تعطیلی یا کاهش فعالیت بسیاری از بنگاهها، ضربه مضاعفی به اشتغال در بهار امسال وارد کرده است.
کمبود مواد منفجره، به چالش جدید معادن تبدیل شده است. دادههای رسمی حاکی از آن است که سهم مواد ناریه از هزینههای مصرفی برخی رشته فعالیتها به ۷۲درصد میرسد. از همین رو، محدودیت در دسترسی به این نهاده، ریسک اختلال در زنجیره پاییندست را افزایش میدهد.
زمانی که یک قانون در محیط کار شکسته میشود، نخستین حس غریزی رهبران سازمانی واکنش نشان دادن سریع است. منطق کسب و کار واضح به نظر میرسد: فرد خاطی را تنبیه کن و سراغ مساله بعدی برو. اما تقریبا هیچوقت داستان به این سادگی نیست.
افت مستمر سرمایهگذاری صنعتی مصوب طی چهار سال گذشته، از تشدید نااطمینانی در فضای کسبوکار و کاهش انگیزه سرمایهگذاری بلندمدت در بخش تولید حکایت دارد. روندی که تحتتاثیر تورم، نوسانات ارزی، تحریمها و محدودیتهای تجاری، ظرفیت توسعه صنعتی را تضعیف کرده است. گزارش مرکز آمار از زمستان ۱۴۰۴ نیز نشان میدهد صنعت بیش از آنکه در مسیر توسعه باشد، درگیر حفظ ظرفیتهای موجود است.
شامخ بخش صنعت در خردادماه با ثبت عدد ۴۸.۲، برای هشتمینماه متوالی در محدوده رکودی باقی ماند. با وجود بهبود انتظارات فعالان اقتصادی در این ماه، مشکلات ساختاری تولید همچنان پابرجاست. کمبود سرمایه، اختلال زنجیره تامین، ناترازی انرژی و ضعف تقاضا همچنان موانع رونق بخش تولید هستند.
کارکنان دیگر انتظار ندارند که مدیران پاسخ همه چیز را بدانند. آنها درک میکنند که سازمانها در حال پیمایش مسیر خود در میان تغییرات مداوم هستند و رهبران سازمانی چارهای به جز تصمیمگیریهای آنی و اغلب بدون اطلاعات کامل ندارند. با این حال، آنها انتظار دارند که در جریان امور باشند، صادقانه در مورد تصمیمات بشنوند و ارتباط خود را با واقعیت از دست ندهند. همین انتظار تعیین میکند که چگونه اعتماد در سازمانها تغییر میکند
رهبران سازمانی معمولا در الهام گرفتن برای دستاورد بزرگ بعدی خود، نگاهشان را به دنیای بیرون معطوف میکنند. آنها بازار را برای شناسایی نیازهای برآوردهنشده، مشتریان بالقوه، فرصتهای همکاری، محصولات جدید و منابع تامین مالی رصد میکنند. اما در سازمانهای بزرگ و بالغ، برخی از اثرگذارترین نوآوریها از ذهنیتی کارآفرینانه در درون خود سازمان شکل میگیرد. نوآوران درونسازمانی که اغلب از آنها با عنوان «کارآفرینان درونسازمانی» یاد میشود، بیش از هر کس دیگری با جریان واقعی کار، چالشهای روزمره و تجربه مشتری آشنا هستند. زمانی که رهبران سازمان این افراد را شناسایی کرده و به آنها اختیار و حمایت میدهند، میتوانند نوآوری، سرعت عمل و مزیت رقابتی پایداری برای سازمان ایجاد کنند؛ مزیتی که تقلید از آن برای رقبا آسان نیست.
استراتژی بیش از هر چیز دیگری در سالهای اخیر، ذهن مدیران اجرایی را به خود مشغول کرده است؛ شاید بخشی از آن به دلیل افزایش استراتژیهای جسورانه شرکتها مانند ادغام و تملک، ابداع دوباره بازار و تحولات مبتنی بر هوش مصنوعی باشد. در هر صورت، با توجه به این شرایط، اگر زمانی ضرورت پیادهسازی درست استراتژی احساس میشده است، اکنون همان زمان است.