بررسی چالشهای نظارت بر صنایع غذایی و مخاطرات بهداشتی واحدهای خانگی
فهرست پروژههای در دست اقدام صندوق ملی توسعه زیرساخت دولت کنیا
استعدادهای سازمان را ببینید تا بمانند
زنگ خطر برای اشتغال صنعتی
تصویب بسته فوری ۶گانه برای تأمین مواد ناریه؛ واردات اضطراری، اصلاح قیمتگذاری و ایجاد ذخایر راهبردی در دستور کار
درخواست بخش خصوصی، بازنگری در مواد جنجالی لایحه اصلاح قانون تأمین اجتماعی است
واحدهای صنعتی برای دریافت اعتبار مالیاتی فراخوانده شدند
چالش بهرهوری هوش مصنوعی برای مدیران
بیشتر شرکتها میگویند که برای کارکنانشان اهمیت زیادی قائلند و روی رشد و پیشرفت آنها سرمایهگذاری میکنند. اما تجربه خیلی از کارکنان چیز دیگری میگوید. بر اساس گزارش «قابل مشاهده بودن مهارتها» که سامانه مدیریت یادگیری ابری TalentLMS منتشر کرده، از هر ۱۰نیروی کار، ۴ نفر میگویند پیدا کردن یک شغل جدید در خارج از شرکت، برایشان آسانتر از پیدا کردن یک موقعیت شغلی جدید در داخل همان شرکت است. این یافته فقط وضعیت بازار کار را نشان نمیدهد، بلکه به مسالهای بزرگتر اشاره دارد: بسیاری از سازمانها در شناسایی و بهکارگیری استعدادهایی که همین حالا در اختیار دارند، مشکل دارند.
ما بهگونهای درباره مدیریت صحبت میکنیم که انگار سراسر مزیت است. مدیران اهل رقابت نتیجه میگیرند و مدیران همراه و همکار اعتمادسازی میکنند. اما به ندرت از خود میپرسیم این نقاط قوت در طول زمان چه هزینهای به همراه دارند. هر سبک مدیریتی آرام آرام به انباشت نوع خاصی از «بدهی سازمانی» منجر میشود. منظور بدهی مالی نیست، بلکه تعهداتی عملیاتی است که به آهستگی روی هم انباشته میشوند، معمولا به چشم نمیآیند و زمانی دیده میشوند که عملیات به بنبست برسد یا اختلالی در بخشی از کار ایجاد شود. متاسفانه تا رهبران سازمان متوجه این موضوع شوند، کار از کار گذشته است.
آخر سال که میرسد، در بسیاری از شرکتهای ایرانی یک جلسه آشنا برگزار میشود: «هدایای نوروزی چه میشود؟» چند عدد روی میز گذاشته میشود، شرایط اقتصادی مرور میشود و معمولا جملهای تکراری شنیده میشود: «امسال باید محتاط باشیم.» نتیجه هم اغلب تصمیمی مالی است، نه راهبردی. اما برای مدیران بازاریابی، هدیه نوروزی یک هزینه جانبی نیست، یک نقطه تماس برند است؛ جایی که سازمان بدون تبلیغ، بدون شعار و بدون کمپین، شخصیت واقعی خود را نشان میدهد. در بازاری که اعتماد شکننده و رقابت شدید است، همین رفتارهای کوچک میتوانند تصویر برند را تقویت یا تضعیف کنند.
تجربه کشورهایی که از نظام ارز چندنرخی عبور کردهاند، نشان میدهد که اگرچه جراحی ارزی در بلندمدت به شفافیت و حذف رانت منجر میشود، اما در کوتاهمدت با جهش تورمی و فشار اجتماعی همراه است. همچنین تکنرخیسازی اغلب نه در دوران ثبات، بلکه در میانه بحران ارزی، کاهش ذخایر و تشدید شکاف بازار رسمی و آزاد اجرا میشود. سیاست یکسانسازی نرخ ارز زمانی موفق خواهد بود که نه بهعنوان یک اقدام منفرد، بلکه در قالب بستهای از اصلاحات مالی، پولی و ساختاری اجرا شود. تجربه کشورهایی چون نیجریه، پرو، اکوادور و مصر نشان میدهد که تقریبا همه آنها در سه ماه نخست پس از اجرای این سیاست، جهش تورمی قابلتوجهی را تجربه کردهاند؛ اما در افق دوساله همراه با حذف رانت، افزایش شفافیت و اصلاحات مکمل، روند تورم بهطور معناداری نزولی شده و ثبات به بازار بازگشته است. درنتیجه، فشار تورمی، بهای بازگشت اقتصادها به تعادل محسوب میشود.
در چند سال اخیر، کمتر موضوعی به اندازه ضرورت «قدردانی و توجه به کارکنان» نظر مدیران را جلب کرده است. در سال ۲۰۲۲، موسسه گالوپ در گزارشی نوشت فقط ۱۹ درصد مدیران ارشد، قدردانی از کارکنان را یک اولویت استراتژیک جدی میدانند. اما تا سال ۲۰۲۴ این عدد به ۴۲ درصد رسید؛ یعنی بیش از دو برابر. در همین بازه زمانی، بازار نرمافزارهای قدردانی از کارکنان هم حسابی داغ شد؛ بازاری که حالا ارزشی حدود ۱۹میلیارد دلار دارد و پیشبینی میشود تا سال ۲۰۳۵ به حدود ۵۰میلیارد دلار برسد. همزمان، سازمانها دست به اقدامات متنوعی برای قدردانی از کارکنان زدهاند، مثل برگزاری «هفتههای قدردانی»، ابزارهای تعریف و تمجید «همکار از همکار» با پاداشهای قابل استفاده و جوایزی «مبتنی بر ارزشهای سازمان» (جایزهای که لزوما بر اساس «خروجی» کار به کارکنان تعلق نمیگیرد، بلکه بر اساس رفتاری است که با ارزشهای سازمان همراستاست).
شروع یک کسبوکار دشوار است. جواب منفی شنیدن سخت است و احساس سرگردانی و خطر ورشکستگی بدترین حس ممکن است. زمانی که مسوول کار خود هستید، کسبوکارتان را توسعه میدهید، بر افزایش درآمد از مشتریان کنونی متمرکز هستید و همزمان به دنبال فرصتهای بالقوه جدید میگردید، به سادگی ممکن است یک روز حس قدرت و توانمندی کنید و روز دیگر حس کنید که تمام درها به رویتان بسته است؛ بستگی دارد که تلاشهایتان چه نتیجهای داده باشد.
طبق آمارها، این روزها آدمها سر کار، حالشان خوب نیست. بسیاری میگویند کارشان دارد به سلامت جسم و روحشان آسیب میزند اما مجبورند بمانند و تحمل کنند. بهعنوان یک مدیر، شاید فکر کنید این مساله مهمی نیست و میشود از آن طفره رفت. اما تراویس گراسر، استاد مدیریت دانشگاه کنتیکت و مارک رویال، شریک ارشد موسسه مشاوره «کرن فری» معتقدند نارضایتی کارکنان میتواند بهمرور به کسبوکارتان آسیبهای جدی وارد کند. فرقی نمیکند که مدیرکل سازمان هستید یا مدیر یکی از واحدها.
بیایید یک تمرین سخت انجام دهیم: اگر نقش مدیر کل بازاریابی، نظارت بر بازاریابی شرکت؛ نقش مدیر کل عملیات، نظارت بر عملیات و فعالیتهای تولیدی؛ و وظیفه مدیر کل مالی، حفاظت از حاشیه امن مالی یک شرکت باشد، وظیفه مدیرعامل چیست؟ بیشک وظیفه او بیش از نظارت بر امور اجرایی شرکت یا هدایت مدیران اجرایی است.
رهبران سازمانی و مدیران از دیرباز به تکنولوژی به چشم ابزار یا قابلیتی مینگریستند که میتوانست روند انجام امور را کارآمدتر کند، اما ماهیت کار را تغییر نمیداد. به عنوان نمونه، ایمیل صرفا امکان ارتباط سریعتر را فراهم میکند، یا سیستم مدیریت زنجیره تامین (SCM)، هزینههای این زنجیره را کاهش داده، چرخههای تحویل را کوتاه کرده و ارسال سریع و دقیق محصولات به مشتریان را تضمین میکند، اما هرچه میگذرد این دیدگاه بیشتر از گذشته منسوخ میشود. بهخصوص در سالهای اخیر که نقش تکنولوژی در شکلدهی سازمانها دستخوش تغییرات انقلابی شده است.
سومین شماره نشریه تحلیلی «اتاق اقتصاد» با محوریت واکاوی چالشهای ساختاری اقتصاد ایران و بررسی مسائل اثرگذار بر فضای کسبوکار استان خراسان رضوی، از سوی اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی خراسان رضوی منتشر شد.
هر طرف را که نگاه میکنید، دادهها یکصدا یک چیز را فریاد میزنند: «آدمها سر کار حالشان خوب نیست.» از هر پنج کارمند، یک نفر میگوید شغلش به سلامت روانش لطمه میزند. نزدیک به یکسوم کارکنان، محل کارشان را سرد و بیروح توصیف میکنند و بیش از ۴۰ درصد از استرس زیاد صحبت میکنند.
نرخ رشد نقدینگی در آبانماه با ثبت رقم ۴۰.۴درصدی به بیشترین مقدار ۴ سال اخیر رسید. نرخ رشد پایه پولی نیز با ثبت رقم ۴۷.۵درصدی رکورد بیسابقهای را ثبت کرده است.
اقتصاد هر کشور از سه بخش کشاورزی، صنعت و خدمات تشکیل میشود. در سالهای اخیر، کشاورزی بهدلیل خشکسالی و کاهش منابع آبی، رشد منفی داشت. بخش صنعت بهخصوص در بخش بنگاههای بزرگ، بهدلیل ناترازی انرژی با افت تولید روبهرو شد و نفت هم که زیرنظر بخش صنعت است، بهدلیل تحریمها و کاهش سرمایهگذاری افت شدید تولید را ثبت کرد. در شرایط سخت بخشهای کشاورزی و صنعت، بخش خدمات بهعنوان موتور محرکه رشد اقتصادی محسوب میشود و حدود ۵۳ درصد از کل اشتغال را دربرمیگیرد. با این حال مشاغل خدماتی در زمان قطعی اینترنت بیشترین آسیب را متحمل میشوند و در نتیجه برای کاهش هزینهها و حفظ حیات خود شروع به تعدیل نیرو میکنند. در شرایط کنونی کشور، محدودیتهای ارتباطی باعث میشود که علاوه بر بخشهای کشاورزی و صنعت، بخش خدمات نیز دچار رکود شود تا ضربه سوم به رشد اقتصادی وارد شود.
نتایج طرح شامخ آذر 1404 نشان میدهد روند رکودی شامخ طی ماههای اخیر تداوم داشته، هرچند از شدت کاهش آن کاسته شده است، از طرف دیگر وضعیت شامخ صنعت نسبت به آبان ماه، کاهش را نشان میدهد.
نرخ تورم تولیدکننده در آذرماه سال جاری با ثبت رقم ۶۰.۶ درصد به بیشترین مقدار ۵۱ماه اخیر رسید. تورم تولیدکننده یک شاخص پیشنگر محسوب میشود و هر تغییر آن با یک وقفه زمانی به تورم مصرفکننده منتقل میشود. در سال جاری ناترازی انرژی، شوک جنگ، افزایش نوسانات ارزی و نااطمینانی از آینده اقتصاد باعث شد که نرخ تورم تولیدکننده یک مسیر صعودی را طی کند. حال با ناآرامیها در هفتههای اخیر، قطع اینترنت و افت فعالیتهای اقتصادی در بازار این احتمال وجود دارد که مسیر افزایشی تورم تولیدکننده در ماههای پایانی سال تداوم یابد. نکته قابل توجه تهدید جدید ترامپ است که شرکای تجاری ایران را با تعرفه ۲۵ درصدی تهدید کرده و این موضوع در صورت عملیاتی شدن میتواند باعث افزایش قیمت کالاهای تولیدی در ماههای آتی شود. در مقابل ثبات بازار، کاهش ریسکهای خارجی و مدیریت ناترازی انرژی میتواند به ثبات قیمتها در بخش تولید کمک کند.
اگر شما مسوول تحلیل دادههای مربوط به آلبومهای موسیقی، هواداران، رسانههای اجتماعی و فروش تبلیغات بیش از هزار نفر از موسیقیدانان بودید، چه میکردید؟ این همان وظیفهای است که «ناراس ایچامبادی» در سال ۲۰۲۱ و هنگام پیوستن به گروه موسیقی یونیورسال (UMG) بر عهده گرفت. گروه موسیقی آنها یک شرکت ضبط و توزیع آثار موسیقی است که کارهای هنری ستارههایی مانند «لیدی گاگا» تا «امینم» و اسطورههای قدیمیتر مانند «بیتلز» را مدیریت میکند. ایچامبادی به عنوان نخستین مدیرکل جهانی دادهها و تحلیلهای شرکت، باید راهی پیدا میکرد که اطلاعات موجود آنها در دسترس واحدهای مختلف کسبوکار و شرکای گوناگون آنها قرار بگیرد.
سال ۲۰۲۵ با پیشرفت تکنولوژی، تغییرات ژئوپلیتیک، تحول در فرهنگ محیط کار و فشارهای بازار، سال تغییر، عدم قطعیت و دگرگونیهای بنیادین بود. در صحبتهایی که طی این سال با مدیران عامل صنایع گوناگون داشتیم، بسیاری از این موارد را بارها شنیدیم. با این پیشفرض، در این نوشتار به چهار موضوعی میپردازیم که در سال ۲۰۲۵ به کرات از زبان مدیران عامل شنیدیم.
در دنیای امروز، خرید صرفا مبادله مالی نیست؛ بلکه بخشی از یک روایت شخصی است که مشتری در آن به دنبال احساس، هویت، معنا و اتصال است. این تحول عمیق، بازاریابی را از حوزه فروش به حوزه تجربه سوق داده است. همین تغییر، چارچوبهای کلاسیک را به چالش کشیده و مدلهای جدیدی را به صحنه رقابت کشانده است. از ۴P سنتی به ۴C مشتریمحور و اکنون به ۴E تجربهمحور.
چند هفته پیش، برای گروهی از زنان، در سطوح مدیریت ارشد، کارگاهی آموزشی در زمینه رهبری سازمانی برگزار کردم. من همیشه پیش از شروع کارگاههایم، از شرکتکنندگان میپرسم که از زمان مشترکمان چه انتظاری دارند. امسال، یک پاسخ بیوقفه در صدر فهرست انتظارات قرار گرفته بود: «ایجاد ارتباط».
«بریجت بارون»، باریستای فروشگاههای زنجیرهای استارباکس، در روزی که از درست کردن لاته و فراکاپوچینو برای مشتریان معاف بود، باز هم سر کار رفت تا به اموری رسیدگی کند که شرکت اغلب موضعی منفی نسبت به آن داشت: تولید ویدئو حین کار برای تیکتاک.
هراس از امنیت شغلی امروز به بخشی جدا نشدنی از محیطهای کار تبدیل شده؛ ترسی که ریشه در عواملی مثل سرعت گرفتن بهکارگیری هوش مصنوعی، تعدیلهای پیاپی و ابهامهای پایانناپذیر دارد. موسسه پژوهشی Pew نشان داده که شاغلان آمریکایی بیش از آنکه امیدوار به کارکردهای هوش مصنوعی در محل کارشان باشند، از آن نگرانند.
این روزها وفاداری، شکل متفاوت و معنای عمیقتری پیدا کرده. وفاداری، دیگر با معیارهایی مثل مدت زمان سابقه کار سنجیده نمیشود، بلکه با رشد، اعتماد و داشتن هدفی مشترک سنجیده میشود. هم کارکنان و هم سازمانها به این نتیجه رسیدهاند که وفاداری زمانی شکل میگیرد که آدمها در کنار هم و با هم رشد کنند.
کمبود نیروی کار به یک بحران در بخش صنعت تبدیل شده است. بنگاهها بهدلیل تورم مزمن، با مشکل تقاضای موثر مواجه هستند و کمبود انرژی، هزینههای عملیاتی را به شدت افزایش داده است. با کاهش درآمد، صاحبان بنگاهها نمیتوانند حقوق مناسبی پرداخت کنند. از سوی دیگر ادامه کار با دستمزد فعلی بهصرفه نیست و کارگران ترجیح میدهند در بخش خدمات به فعالیت ادامه دهند. نتیجه این روند خالی شدن کارخانهها از نیروی کار است؛ مسالهای که میتواند باعث خاموش شدن چراغ صنعت ایران در سالهای آینده شود.
غولهای صنعتی مثل کوکاکولا با اینکه نیازی به تبلیغ و معرفی ندارند اما هنوز هم بخش بزرگی از سرمایه خود را خرج هویت برند میکنند. کسبوکارهای کوچک هم میتوانند با بهکارگیری استراتژیهای مشابه اما کمهزینهتر، رشد خود را تضمین کنند. برندسازی از این نظر مهم است که ۸۲ درصد سرمایهگذارها برای سرمایهگذاری در یک برند، بیش از هر چیزی به قدرت آن برند توجه میکنند. خبر خوب این است که برای ساختن یک برند قوی، لازم نیست یک شرکت بزرگ مثل کوکاکولا باشید.
در دوران اولیه زندگی بشر، انسانها در شرایطی پر از تهدیدهای جانی زندگی میکردند: حیوانات شکارچی، قبیلههای مهاجم، کمبود غذا، بیماری و غیره. در آن شرایط، مغز انسان برای افزایش احتمال زندهماندن، یک راه ساده و کمهزینه پیدا کردهبود: تقسیم دنیا به دو دسته: دوست یا دشمن، امن یا خطرناک، ما یا بیگانه. این تفکر دوگانه باعث میشد سریع تصمیم بگیرند و شانس بقای خود را بالا ببرند.