ترمز تورم ماهانه خراسان رضوی کشیده شد؛ فشار معیشتی ادامه دارد
5 هزار کامیون متوقف در مرز دوغارون؛ ترانزیت ایران در آزمون بزرگ
ایران فردا و تصمیم امروز
همگرایی بخش کشاورزی و صنعت خراسان رضوی برای توسعه تولید بدون کارخانه
ردیابی دلارهای صادراتی
از اصلاح مقررات بانکی و ارزی تا تقویت پیوند دانشگاه و صنعت
راهنمای نحوه شرکت در مناقصات کالا و تدارکات عمومی قزاقستان
اختیار تمدید ورود موقت کالا و خودرو تا پایان شهریور ابلاغ شد
وقتی دختر بزرگم ۷ سال داشت، به یک بیماری نادر خودایمنی مبتلا شد که پزشکان گفتند شانس زیادی برای زنده ماندن ندارد. این بیماری درمان قطعی و شناختهشدهای نداشت و بنابراین تجویز مجموعه داروهایی برای او شروع شد تا شاید روشی برای زنده نگه داشتنش پیدا کنند. این یعنی به طور مکرر باید از او خون میگرفتند؛ آن هم از کودکی که از سوزن وحشت داشت. زمان و تلاش زیادی را صرف کردیم تا وضعیت او را ثابت نگه داریم و این فرآیند را تکمیل کنیم. در طول روند درمان، یک بار یکی از مسوولان خونگیری گفت: «من همیشه در حال انجام این کار هستم. واقعا اتفاق مهمی نیست.» دخترم، با یک بلوغ فکری که در آن سن من را شگفتزده کرد، گفت: «برای من مهم است. مهم است، چون چیزی را میگیری که درون بدن من است. ممکن است برای تو مهم نباشد، چون برای تو اتفاقی نمیافتد.»