از این منظر، دولت و دستگاههای متولی صنعت نمایشگاهی وظیفه دارند با طراحی ایدههای نوآورانه، سیاستهای حمایتی هدفمند و برنامهریزی محتوایی، نمایشگاهها را به نیازهای واقعی اقتصاد پیوند دهند. شناسایی حلقههای مفقوده زنجیرههای تولید، اتصال تولیدکنندگان به تأمینکنندگان مواد اولیه و فناوری، پیوند بنگاههای کوچک و متوسط با شرکتهای بزرگ و خریداران خارجی، تسهیل مشارکتهای سرمایهگذاری و ایجاد ارتباط مؤثر میان فعالان اقتصادی داخلی و بینالمللی، باید از محورهای اصلی سیاستگذاری نمایشگاهی باشد.
بر این اساس، کیفیت یک نمایشگاه را نباید صرفاً با تعداد غرفهها، میزان فروش فضای نمایشگاهی یا شمار بازدیدکنندگان سنجید؛ بلکه معیارهای اصلی باید ارزش قراردادهای تجاری، فرصتهای سرمایهگذاری ایجادشده، توافقهای انتقال فناوری، شکلگیری مشارکتهای تولیدی و استمرار همکاریهای پس از نمایشگاه باشد. تحقق این اهداف نیز مستلزم آن است که هر نمایشگاه بر پایه مطالعه بازار، شناسایی مخاطبان تخصصی، تعیین اهداف قابلاندازهگیری و برنامهریزی برای مذاکرات تجاری پیش و پس از برگزاری طراحی شود.
با این حال، یکی از ضعفهای مهم سیاستگذاری نمایشگاهی در کشور، فاصله گرفتن تدریجی از این فلسفه و غلبه رویکردهای اجرایی و درآمدمحور بر مأموریتهای توسعهای است. پراکندگی مسئولیتها میان دستگاههای مختلف، فقدان راهبرد ملی منسجم، ضعف هماهنگی میان متولیان نمایشگاهی و نهادهای تولیدی و تجاری، کمتوجهی به نیازهای واقعی بازارهای هدف، برگزاری رویدادهای مشابه و کماثر و نبود نظام ارزیابی نتایج، از جمله عواملی هستند که میتوانند ظرفیت نمایشگاهها را از یک ابزار توسعه اقتصادی به فعالیتی عمدتاً تشریفاتی و کوتاهمدت تقلیل دهند.
همچنین، نبود برنامه مشخص برای دعوت هدفمند خریداران خارجی، تأمینکنندگان فناوری و سرمایهگذاران، ضعف خدمات تخصصی تطبیق تجاری (Matchmaking) و پیگیری مذاکرات پس از پایان نمایشگاه، موجب میشود بخش مهمی از فرصتهای بالقوه همکاری اقتصادی به نتیجه عملی نرسد. در چنین شرایطی، افزایش تعداد نمایشگاهها لزوماً به معنای افزایش اثربخشی آنها نخواهد بود.
راهکار اساسی، بازتعریف جایگاه نمایشگاهها در سیاست صنعتی، تجاری و سرمایهگذاری کشور است. دولت باید بهجای مداخله صرف در اجرا، بر سیاستگذاری، تسهیلگری، هماهنگی نهادی و نظارت بر نتایج متمرکز شود؛ برای هر رویداد، مأموریت اقتصادی مشخص تعریف کند؛ مشارکت تشکلهای تخصصی و بخش خصوصی واقعی را توسعه دهد؛ و حمایتهای خود را به تحقق شاخصهای عملکردی و نتایج قابلاندازهگیری پیوند بزند.
در نهایت، نمایشگاه موفق، نمایشگاهی نیست که صرفاً برگزار شود بلکه نمایشگاهی است که پس از پایان آن، زنجیرهای از ارتباطات اقتصادی، قراردادهای تجاری، سرمایهگذاریها و همکاریهای پایدار شکل گرفته باشد. بازگشت به این فلسفه، مستلزم گذار از مدیریت رویدادمحور به حکمرانی توسعهمحور در صنعت نمایشگاهی ایران است؛ گذاری که میتواند نمایشگاهها را از یک فعالیت خدماتی محدود به زیرساخت و شتابدهنده ای مؤثر برای توسعه تولید، تجارت خارجی، سرمایه گذاری، شبکه سازی، خلق فرصت های جدید و نهایتا” رشد پایدار اقتصادی کشور تبدیل کند.












ثبت دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0