• امروز : سه شنبه - ۲۳ تیر - ۱۴۰۵
  • برابر با : Tuesday - 14 July - 2026
کل 6391 امروز 8
2

نسخه‌ای برای همه، ممکن است پاسخگوی شما نباشد!

  • کد خبر : 78014
  • ۲۳ تیر ۱۴۰۵ - ۹:۳۰
نسخه‌ای برای همه، ممکن است پاسخگوی شما نباشد!
وقتی «کای رابرتز فو» تلاش کردن برای ۸ساعت خواب پیوسته را کنار گذاشت، کیفیت شب‌هایش به طرز چشم‌گیری بهتر شد. سال‌ها بود که رابرتز فو، سخنران و نویسنده، به‌طور طبیعی بعد از سه یا چهار ساعت خواب بیدار می‌شد، حدود یک ساعت بیدار می‌ماند و سپس دوباره برای مدتی دیگر به خواب می‌رفت.

او فکر می‌کرد در خوابیدن ضعیف است و این موضوع نگرانش می‌کرد و این نگرانی به شکلی قابل پیش‌بینی، خوابیدن را کلا برایش به یک امر سخت تبدیل کرده بود. او کمی تحقیق کرد. مشخص شد که پیش از انقلاب صنعتی، خوابیدن در دو مرحله‌ جداگانه در واقع شیوه‌ معمول خواب مردم بوده است. بی‌بی‌سی این شواهد تاریخی را به‌طور مفصل بررسی کرده است: خواب دو‌فازی، با یک دوره بیداری در میانه شب، برای قرن‌ها یک الگوی رایج بوده است (به این مطلب با عنوان «خواب، قبل از انقلاب صنعتی» در تاریخ ۷ بهمن ۱۴۰۰ در همین صفحه پرداخته شده است). برنامه‌های مدرن و نور مصنوعی باعث شدند این الگو به یک بازه‌ پیوسته‌ خواب تبدیل شود. روشی که رابرتز فو در آن شکست می‌خورد، کمتر از دویست سال قدمت داشت. وقتی او با زیست‌شناسی بدنش، مقابله را متوقف کرد، از بازه‌ بیداری شبانه برای نوشتن یادداشت، حل مشکلات نویسندگی یا ویرایش استفاده کرد. او بیداری‌اش را به چشم احساس استراحت دید و در این زمینه گفته: «فهمیدم که در خوابیدن شکست نخورده‌ام. فقط به شیوه خودم خوابیده‌ام، که اتفاقا همان شیوه‌ای است که بیشتر انسان‌ها تا همین اواخر داشته‌اند.»

این داستان کوچک، به داستانی بسیار بزرگ‌تر اشاره می‌کند.

استاندارد طلایی، برای همه «طلایی» نیست

کتاب رابرتز فو درباره خواب نیست، بلکه درباره این است که چه اتفاقی می‌افتد وقتی راه‌حلی که برای بسیاری از افراد کارآمد است و حتی به‌عنوان راه‌حل قطعی معرفی می‌شود، با فردی که گذشته‌ای متفاوت، بدنی متفاوت یا مجموعه‌ای از نیازهای متفاوت دارد، سازگار نیست. مطالعه موردی او «انجمن الکلی‌های گمنام» و مدل ۱۲قدمی برای درمان آن است (مدل ۱۲قدمی یک روش ساختاری برای درمان و بهبود وابستگی‌هایی مثل اعتیاد است که ابتدا توسط انجمن الکلی‌های گمنام (AA) طراحی شد و بر ۱۲ مرحله یا «قدم» استوار است). رابرتز فو که از بازماندگان تروماهای پیچیده دوران کودکی بود، در اوایل ۲۰سالگی با امید رسیدن به آرامشی که این برنامه وعده می‌داد، وارد آن شد و به مدت ۱۲ سال آن را ادامه داد. اما در طول این ۱۲سال، به‌جای نزدیک شدن به آرامش، از آن دورتر شد. دلیلی که او در کتابش مطرح می‌کند، یک تعارض ساختاری مستقیم است: بهبود از تروما و بهبود در قالب برنامه‌های ۱۲‌قدمی بر پایه‌های کاملا متضاد عمل می‌کنند. درمان تروما بر بازگرداندن حس اختیار و عاملیت تمرکز دارد؛ اینکه به بازماندگان کمک شود بفهمند مقصر نبوده‌اند، علائمشان نشانه جنون نیست، می‌توانند به قضاوت خود اعتماد کنند و از خود مراقبت کنند.

در مقابل، برنامه‌های ۱۲‌ قدمی از اعضا می‌خواهند که ناتوانی خود را بپذیرند (قدم اول)، اعتراف کنند که شیوه فکر کردنشان مختل است (قدم دوم)، تصمیم‌گیری‌هایشان را به یک نیروی بیرونی بسپارند (قدم سوم)، و مسوولیت نقش خود در آسیب‌های گذشته را بپذیرند (قدم‌های چهارم، هشتم، نهم و دهم). برای فردی بدون تجربه تروما، این روند می‌تواند واقعا رهایی‌بخش باشد؛ اما رابرتز فو استدلال می‌کند برای کسی که در حال بازسازی حس عاملیت پس از سوءاستفاده است، این دقیقا خلاف چیزی است که روند بهبود به آن نیاز دارد. شواهد علمی درباره اثربخشی برنامه‌های ۱۲قدمی قطعی نیست. برخی پژوهش‌ها نرخ موفقیت پایین (مثلا حدود ۵درصد) و برخی دیگر نتایج بالاتر (مثل حدود ۴۰درصد) نشان می‌دهند، اما نکته مهم این است که این برنامه‌ها از سال۱۹۳۹ تقریبا بدون تغییر باقی مانده‌اند و با پیشرفت‌های مهم روان‌پزشکی و شناخت بهتر اختلالات روانی و تروما به‌روزرسانی نشده‌اند.

«لنس دادز»، پزشکی که یک فراتحلیل انجام داده، در یک گفت‌وگو ذکر کرده: «این برنامه‌ها توسط مردان سفیدپوست پروتستان طبقه متوسط و میانسال، برای افرادی شبیه خودشان ساخته شده‌اند و حالا افراد از همه اقشار وارد می‌شوند و همان پیام را دریافت می‌کنند: مشکل تو این است که فکر می‌کنی اختیار زیادی داری. آن را رها کن.» او افزود برای جوامع حاشیه‌نشین که از قبل با ناتوانی ساختاری روبه‌رو هستند، این پیام می‌تواند به‌جای کاهش آسیب، آن را تشدید کند.

 معنایی برای مدیران

بیشتر رهبران سازمانی، مشاوران اعتیاد نیستند؛ اما بیشتر آنها در مقطعی از کارشان، در موقعیتی قرار می‌گیرند که باید به فردی که دچار مشکل شده، حمایت یا توصیه‌ای ارائه دهند؛ یک زیردست مستقیم، یک همکار، یا یک عضو خانواده. و در آن لحظات، الگوی پیش‌فرض فعال می‌شود: آیا تا حالا درمان را امتحان کرده‌ای؟ آیا برنامه‌ای را بررسی کرده‌ای؟ آیا درباره انجمن الکلی‌های گمنام چیزی شنیده‌ای؟ استدلال رابرتز فو این نیست که این منابع مفید نیستند. او با دقت می‌گوید که جامعه ۱۲‌قدمی برای او گرمای انسانی واقعی فراهم کرد، افراد حاضر در جلسات حتی وقتی چارچوب برای او مناسب نبود، به مشکلات او اهمیت می‌دادند. جنبه اجتماعی برنامه‌های ۱۲‌ قدمی به بسیاری از افراد به شکلی کمک کرده که فراتر از خود قدم‌ها بوده است. اما او معتقد است تکیه کردن بر هر راه‌حلی بدون توجه و کنجکاوی نسبت به تناسب آن با فرد، نوعی سهل‌انگاری است که در پوشش سخاوت ارائه می‌شود.

همین منطق فراتر از حوزه بهبود از اعتیاد نیز کاربرد دارد. رهبران سازمانی، با اطمینان راه‌حل‌هایی را به تیم‌ها، سازمان‌ها و حتی خودشان پیشنهاد می‌دهند که بر اساس تجربه‌ای موفق در جای دیگر، برای فردی دیگر و در شرایطی متفاوت بوده است: روتین‌های سطح بالا که فرض می‌کنند ۸ساعت خواب بدون وقفه برای همه مفید است؛ استراتژی‌های شبکه‌سازی که پاداشی برای افراد برون‌گرا هستند؛ سیستم‌های بهره‌وری که به‌طور پنهان به هر کسی که مغزش متفاوت کار می‌کند، آسیب می‌زنند. رابرتز فو اشاره می‌کند که صنعت «سلامت و تندرستی» معمولا روش‌ها و تمرین‌هایی را که باید با شرایط هر فرد تنظیم شوند، به‌صورت نسخه‌های عمومی و یکسان برای همه معرفی می‌کند و وعده می‌دهد که این روش‌ها برای همه نتیجه یکسان و قطعی دارند.

 چطور بفهمیم چیزی مناسب ما نیست؟

رابرتز فو برای این موضوع یک چارچوب عملی دارد که به‌سختی و از تجربه شخصی شکل گرفته است. اول: آیا به اندازه کافی امتحان شده تا بتوان آن را منصفانه ارزیابی کرد، با توجه به اینکه برخی رویکردها ممکن است قبل از بهتر شدن، بدتر شوند؟ دوم: آیا کسانی که آن را ارائه می‌دهند واقعا شرایط فردی را در نظر می‌گیرند یا یک پاسخ یکسان برای همه به کار می‌برند؟ سوم: آیا این برنامه افراد را از سوال پرسیدن دلسرد می‌کند؟ او می‌گوید: «هر زمان در فضایی بودید که به شما می‌گوید با افراد بیرونی صحبت نکنید، چه یک برنامه باشد یا یک طرح بازاریابی چندسطحی، باید محتاط باشید.»

نتیجه برای رهبران سازمانی نیز ساده است: وقتی چیزی برای یکی از اعضای تیم کار نمی‌کند، اولین سوالی که باید پرسید این نیست که آیا او آن را اشتباه انجام می‌دهد، بلکه این است که آیا اصلا آن روش برای شخصیت او مناسب است یا نه. رابرتز فو پس از ۱۲سال، یک روز تصمیم گرفت از برنامه خارج شود. او در یک جلسه نشسته بود و می‌شنید که این جمله تکرار می‌شود که دیوانگی یعنی انجام دادن یک کار تکراری و انتظار داشتن نتایج متفاوت. او گفت: «فهمیدم که خودم ۱۲سال همان کار را انجام داده‌ام و نتیجه‌ها تغییری نکرده‌اند. پس از خارج شدم.» آنچه در سوی دیگر یافت، یک نسخه یا دستورالعمل جهانی دیگر نبود. بلکه تمایل به این بود که به روند بهبود – و در نهایت کل زندگی‌اش – به‌عنوان فرآیند یافتن چیزی که واقعا با او سازگار است نگاه کند  و این شامل برنامه خوابش هم بود.

لینک کوتاه : https://news.mccima.com/?p=78014
  • ارسال توسط :
  • منبع : دنیای اقتصاد
  • 19 بازدید
  • دیدگاه‌ها برای نسخه‌ای برای همه، ممکن است پاسخگوی شما نباشد! بسته هستند

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰

دیدگاهها بسته است.