رکورد تولید زعفران در گرو مدیریت بازار کار فصل برداشت
چه نوع پرسشهایی را در سازمان مطرح کنیم؟
نقشه تجارت ۱۰ میلیارد دلاری با پاکستان
فرصت حضور فعالان اقتصادی در دو نمایشگاه بزرگ صنایع غذایی جهان
نسخه جدید رقابت بنگاهها
بررسی ابعاد فنی، اجرایی و حقوقی دستورالعمل راهاندازی نیروگاههای برق خورشیدی هیبریدی در ساختمانها
پایداری تورم ترکیه در کانال ۳۰ درصد
امکان استفاده از حوزه سهمیه “سپرده خود و دیگران” برای تعرفههای وزارت صمت در فرآیند ثبتسفارش
برخی مشاغل و حرفهها با پرسشها تعریف میشوند. به عنوان مثال، بازپرسها. آنها پرسش میکنند و مظنونان حق دارند که پاسخ ندهند. جملهای مانند «اینجا من پرسش میکنم» از زبان یک روزنامهنگار، درخور و بهجا به نظر میرسد اما از زبان یک لولهکش اندکی عجیب است.
بیشتر شرکتها میگویند که برای کارکنانشان اهمیت زیادی قائلند و روی رشد و پیشرفت آنها سرمایهگذاری میکنند. اما تجربه خیلی از کارکنان چیز دیگری میگوید. بر اساس گزارش «قابل مشاهده بودن مهارتها» که سامانه مدیریت یادگیری ابری TalentLMS منتشر کرده، از هر ۱۰نیروی کار، ۴ نفر میگویند پیدا کردن یک شغل جدید در خارج از شرکت، برایشان آسانتر از پیدا کردن یک موقعیت شغلی جدید در داخل همان شرکت است. این یافته فقط وضعیت بازار کار را نشان نمیدهد، بلکه به مسالهای بزرگتر اشاره دارد: بسیاری از سازمانها در شناسایی و بهکارگیری استعدادهایی که همین حالا در اختیار دارند، مشکل دارند.
کارکنان دیگر انتظار ندارند که مدیران پاسخ همه چیز را بدانند. آنها درک میکنند که سازمانها در حال پیمایش مسیر خود در میان تغییرات مداوم هستند و رهبران سازمانی چارهای به جز تصمیمگیریهای آنی و اغلب بدون اطلاعات کامل ندارند. با این حال، آنها انتظار دارند که در جریان امور باشند، صادقانه در مورد تصمیمات بشنوند و ارتباط خود را با واقعیت از دست ندهند. همین انتظار تعیین میکند که چگونه اعتماد در سازمانها تغییر میکند
اخیرا یکی از مراجعانم باید درباره استخدام یکی از کارکنان با استعداد از تیمی دیگر، تصمیم میگرفت. تصمیم سختی بود. هر مدیر ارشدی میداند که جذب نیرو از یک واحد یا تیم دیگر، یک جور «یارکشی» یا «تصاحب استعدادها» تلقی میشود و خیلی سریع میتواند کلی حرف و حدیث ایجاد کند. او با دقت به ارزشهای خود فکر کرد و اجازه داد همان ارزشها، مسیر مصاحبههایش با آن کاندیدا را تعیین کنند.
یک جلسه برگزار کردید که بیش از حد طول کشید. موضوعات زیادی برای بررسی وجود داشت و همه احساس میکردند باید نظرشان را بیان کنند. حالا هم خودتان برای جلسه بعدی دیر کردهاید و هم اعضای تیم، پس از بازگشت به میز کارشان، باید دوباره به یاد بیاورند پیش از اینکه جلسه کارشان را متوقف کند، مشغول انجام چه کاری بودند. این نه مشکل تمرکز است و نه مشکل بهرهوری. این مشکل به نحوه مدیریت شما برمیگردد؛ مشکلی که احتمالا هزینهای بسیار بیشتر از آنچه تصور میکنید به سازمانتان تحمیل میکند.
بازخورد صادقانه. این یکی از چیزهایی است که مدیران میگویند بهشدت به آن تمایل دارند، اما بهندرت دریافتش میکنند. کارکنان زیردست و همکاران ما، بهویژه کسانی که قدرت کمتری دارند، از نظر روانشناختی طوری برنامهریزی شدهاند که به ما اطمینان دهند «همهچیز خوب است.» وقتی در یک اتاق پژواک گرفتار میشویم، این خطر وجود دارد که آخرین نفری باشیم که متوجه میشود مشکلی وجود دارد.
فراموش کردن روز تولد؛ نادیده گرفتن سالگرد یک رویداد؛ اتفاق مهمی که مورد توجه قرار نمیگیرد؛ این کملطفیهای کوچک از سوی مدیران، ممکن است بیاهمیت به نظر برسند، اما تحقیقات جدید دانشگاه وارتون نشان میدهد که حتی ملایمترین بدرفتاریها در محیط کار، میتواند تاثیری بدتر از خراب شدن روحیه کارکنان داشته باشد.
در چند سال اخیر، کمتر موضوعی به اندازه ضرورت «قدردانی و توجه به کارکنان» نظر مدیران را جلب کرده است. در سال ۲۰۲۲، موسسه گالوپ در گزارشی نوشت فقط ۱۹ درصد مدیران ارشد، قدردانی از کارکنان را یک اولویت استراتژیک جدی میدانند. اما تا سال ۲۰۲۴ این عدد به ۴۲ درصد رسید؛ یعنی بیش از دو برابر. در همین بازه زمانی، بازار نرمافزارهای قدردانی از کارکنان هم حسابی داغ شد؛ بازاری که حالا ارزشی حدود ۱۹میلیارد دلار دارد و پیشبینی میشود تا سال ۲۰۳۵ به حدود ۵۰میلیارد دلار برسد. همزمان، سازمانها دست به اقدامات متنوعی برای قدردانی از کارکنان زدهاند، مثل برگزاری «هفتههای قدردانی»، ابزارهای تعریف و تمجید «همکار از همکار» با پاداشهای قابل استفاده و جوایزی «مبتنی بر ارزشهای سازمان» (جایزهای که لزوما بر اساس «خروجی» کار به کارکنان تعلق نمیگیرد، بلکه بر اساس رفتاری است که با ارزشهای سازمان همراستاست).
طبق آمارها، این روزها آدمها سر کار، حالشان خوب نیست. بسیاری میگویند کارشان دارد به سلامت جسم و روحشان آسیب میزند اما مجبورند بمانند و تحمل کنند. بهعنوان یک مدیر، شاید فکر کنید این مساله مهمی نیست و میشود از آن طفره رفت. اما تراویس گراسر، استاد مدیریت دانشگاه کنتیکت و مارک رویال، شریک ارشد موسسه مشاوره «کرن فری» معتقدند نارضایتی کارکنان میتواند بهمرور به کسبوکارتان آسیبهای جدی وارد کند. فرقی نمیکند که مدیرکل سازمان هستید یا مدیر یکی از واحدها.
بیایید یک تمرین سخت انجام دهیم: اگر نقش مدیر کل بازاریابی، نظارت بر بازاریابی شرکت؛ نقش مدیر کل عملیات، نظارت بر عملیات و فعالیتهای تولیدی؛ و وظیفه مدیر کل مالی، حفاظت از حاشیه امن مالی یک شرکت باشد، وظیفه مدیرعامل چیست؟ بیشک وظیفه او بیش از نظارت بر امور اجرایی شرکت یا هدایت مدیران اجرایی است.
هر طرف را که نگاه میکنید، دادهها یکصدا یک چیز را فریاد میزنند: «آدمها سر کار حالشان خوب نیست.» از هر پنج کارمند، یک نفر میگوید شغلش به سلامت روانش لطمه میزند. نزدیک به یکسوم کارکنان، محل کارشان را سرد و بیروح توصیف میکنند و بیش از ۴۰ درصد از استرس زیاد صحبت میکنند.
چند هفته پیش، برای گروهی از زنان، در سطوح مدیریت ارشد، کارگاهی آموزشی در زمینه رهبری سازمانی برگزار کردم. من همیشه پیش از شروع کارگاههایم، از شرکتکنندگان میپرسم که از زمان مشترکمان چه انتظاری دارند. امسال، یک پاسخ بیوقفه در صدر فهرست انتظارات قرار گرفته بود: «ایجاد ارتباط».
«بریجت بارون»، باریستای فروشگاههای زنجیرهای استارباکس، در روزی که از درست کردن لاته و فراکاپوچینو برای مشتریان معاف بود، باز هم سر کار رفت تا به اموری رسیدگی کند که شرکت اغلب موضعی منفی نسبت به آن داشت: تولید ویدئو حین کار برای تیکتاک.
این روزها وفاداری، شکل متفاوت و معنای عمیقتری پیدا کرده. وفاداری، دیگر با معیارهایی مثل مدت زمان سابقه کار سنجیده نمیشود، بلکه با رشد، اعتماد و داشتن هدفی مشترک سنجیده میشود. هم کارکنان و هم سازمانها به این نتیجه رسیدهاند که وفاداری زمانی شکل میگیرد که آدمها در کنار هم و با هم رشد کنند.
در گذشته با سازمانی همکاری میکردم که شرکت ما را برای حل مشکلی که به گفته خودشان تبدیل به بزرگترین چالش برندشان شده بود، استخدام کرده بودند.
در سالهای اخیر، رویکرد مدیریت منابع انسانی از «مدیریت کارکنان» به «تجربه کارکنان» تغییر یافته است. در این نگاه نوین، سازمانها به جای تمرکز صرف بر فرآیندها (مانند جذب، آموزش یا ارزیابی عملکرد)، به ساختن تجربهای معنادار، لذتبخش و ارزشآفرین برای کارکنان در تمام طول چرخه عمر شغلی آنها میپردازند.
گوگل در سال ۲۰۰۸، پروژه «اکسیژن» را که یک طرح پژوهشی چندساله بود آغاز کرد. در این پروژه، دادههای هزاران نیروی کار بررسی شد تا ویژگیهای مدیران «بسیار موثر» را شناسایی کنند.
این روزها بسیاری از شرکتهای قدیمی، برای جذب و حفظ نیروی کار جوان با مشکل مواجهند. بین مسوولان استخدام، این ایده رواج یافته که کارکنان جوان چنین دیدگاههایی دارند:
تصور بسیاری از ما درباره مدیرمان این است که وظیفه او مدیریت و نظارت بر کار ما و وظیفه ما پیروی از دستورات اوست. ذهنیت اغلب آدمها در مورد رابطه میان مدیر و کارمند این است که افسار این رابطه در دستان مدیر است و ما به عنوان کارمند، هیچ نفوذ و تاثیری بر آن نداریم. اما این ذهنیت درست نیست. آنچه بسیاری از آن غافلند این است که ما نیز به عنوان کارمند باید بتوانیم این رابطه را مدیریت کنیم.
فرض کنید اعضای تیمتان دائم پچپچ میکنند، به هم طعنه میزنند و بابت مسائل کماهمیت از هم ایراد میگیرند. شاید ابتدا این رفتارها را نادیده بگیرید و خودتان را گول بزنید که «این کنایهها بیضررند» یا «دارند با هم شوخی میکنند». اما وقتی تنشها بالا میگیرد، معلوم میشود که یک مشکل عمیق در کار است: خشم دارد در محل کارتان ریشه میدواند. چطور باید این موضوع را با تیم خود مطرح کنید؟ چطور میتوانید انرژیهای منفی را خنثی کنید؟ و چه راههایی برای ایجاد تعاملات سالمتر و حمایتیتر وجود دارد؟
آیا به کارفرمای خود وفادار هستید؟ اگر با اطمینان «بله» میگویید، شما جزو معدود افرادی هستید که چنین حسی دارید. طبق گزارش نیروی کار وبسایت «ایندید» در سالجاری، ۷۱درصد کارکنان یا به طور جدی به دنبال کار جدید هستند یا اگر فرصت خوبی سر راهشان قرار بگیرد، شغلشان را عوض میکنند. مفهوم «وفاداری در محیط کار» به مرور زمان تکامل پیدا کرده. این روزها به دلیل پدیده جهانی شدن و تکنولوژی، از این شغل به آن شغل پریدن و داشتن چند شغل همزمان بسیار آسانتر از دو یا سه دهه قبل شده. کارکنان حالا گزینههای بیشتری دارند. در هر ثانیه، ۱۵ شغل جدید از اقصی نقاط جهان به وبسایت ایندید اضافه میشود.
در چشمانداز کسبوکار که به سرعت در حال تغییر است و فناوریها و مهارتهای جدید تقریبا هر روز ظهور میکنند، اطمینان از تجهیز نیروی کار به دانش و تخصص مناسب دیگر تجمل نیست، بلکه یک ضرورت است. گزارش «یادگیری در محل کار» لینکدین در سال ۲۰۲۳، بیان میکند که ۸۹ درصد از کارشناسان یادگیری و توسعه (L&D) موافق هستند که تجهیز کارکنان به مهارتهایی برای حال و آینده، به هدایت سریع ماهیت کار کمک میکند. اما اینجاست که همه چیز واقعا شگفتانگیز میشود: هوش مصنوعی؛ نیروی دگرگونکنندهای که نهتنها روش کار، بلکه روش یادگیری ما را نیز متحول میکند. هوش مصنوعی دیگر فقط یک کلمه کلیدی دیگر نیست، کاتالیزوری است که کل پارادایم آموزش کارکنان را تغییر میدهد.
ارائه بازخورد به کارکنان را میتوان به شیوههای گوناگونی انجام داد. و هر فرد بر اساس ویژگیهای نسلی خودش روشهای خاصی را برای دریافت بازخورد، پذیرفتنی میداند. مقالهای که واشنگتن پست به تازگی درباره انتظارات نسل زد منتشر کرده، به دریافت نظرات گوناگونی از مخاطبان منجر شد. برخی فکر میکنند که متولدین نسل زد باید بزرگ شوند و دست از غرغر کردن بردارند. برخی دیگر به تحسین نسل زد و جسور بودن آنها در بیان انتظاراتشان میپردازند.