قطعی برق در صنعت، اختلالی نیست که بتوان خسارت آن را با تعداد ساعات خاموشی سنجید. وقتی یک کارخانه در طول هفته چند بار با محدودیت برق روبهرو میشود، برنامه تولید بهم میریزد، تحویل سفارشها عقب میافتد و هزینههایی به بنگاه تحمیل میشود که در شرایط عادی وجود ندارند. این وضعیت طی سالهای اخیر برای بسیاری از واحدهای صنعتی از حالت استثنا خارج شده و به بخشی از برنامه روزمره آنها تبدیل شده است.
صنایع در فصل گرم امسال با دو روز یا بیشتر محدودیت برق در هفته مواجه بودهاند. در این روزها تولید کاهش مییابد، اما بخش عمده هزینههای کارخانه همچنان برقرار است؛ حقوق و بیمه نیروی انسانی باید پرداخت شود، ماشینآلات مستهلک میشوند و تعهدات مالی بنگاه نیز سررسید خود را دارند. تامین برق یا سوخت جایگزین هم، در صورت امکان، هزینه دیگری به تولید اضافه میکند.
تکرار این وضعیت بهتدریج بر تصمیمهای بعدی بنگاه نیز اثر میگذارد. تولیدکنندهای که برای تامین انرژی خط موجود خود اطمینان کافی ندارد، طبیعتاً در توسعه ظرفیت، خرید تجهیزات تازه یا اجرای طرحهای جدید محتاطتر میشود. به همین دلیل، مسئله برق را نمیتوان جدا از آینده سرمایهگذاری صنعتی دید. تداوم محدودیت انرژی، در نهایت بخشی از توان تولید و میل به توسعه را نیز با خود کاهش میدهد.
هزینه خاموشی فقط تولید از دسترفته نیست
زیان ناشی از قطع برق بسیار بیشتر از میزان تولیدی است که در چند ساعت خاموشی از دست میرود. توقف ناگهانی خط و راهاندازی دوباره آن، افت بهرهوری، احتمال آسیب به تجهیزات و بههمخوردن برنامه تامین و تحویل، هرکدام هزینهای به کارخانه تحمیل میکنند که معمولاً در برآوردهای مربوط به خسارت خاموشی کمتر دیده میشوند.
این موضوع برای واحدهای صادراتی حساستر است. صادرکننده در برابر مشتری خارجی تعهد زمانی دارد و تکرار تاخیر در تحویل، اعتبار تجاری او را مخدوش میکند. بازار صادراتی بهسادگی به دست نمیآید و مشتریای که بهدلیل تاخیر یا بینظمی در تحویل از دست برود، بهسادگی به بازار بازنمیگردد و ممکن است همکاری خود را با رقیب ادامه دهد.
توقف کارخانه بر فعالیت مجموعههایی که در چهارچوب زنجیرهای با آن کار میکنند نیز اثر میگذارد؛ از تامینکننده مواد اولیه و ناوگان حملونقل گرفته تا شرکتهای خدماتی و شبکه فروش. بنابراین، در برآورد واقعی خسارت برق باید این ارتباطات را هم در نظر بگیریم.
*تامین برق توسط صنعت، نیازمند صرفه اقتصادی است
در سالهای اخیر از صنایع خواسته شده بخشی از برق مورد نیاز خود را تامین کنند و تعدادی از بنگاهها نیز به احداث نیروگاه، بهویژه نیروگاه خورشیدی، روی آوردهاند. اصل این مشارکت میتواند مفید باشد، اما نباید مسئولیت تامین زیرساخت عمومی به صنعت واگذار شود.
احداث نیروگاه برای یک بنگاه صنعتی، سرمایهگذاری قابل توجهی میخواهد. اگر دریافت مجوز طولانی باشد، تامین مالی دشوار شود یا مقررات اتصال به شبکه و خرید برق مرتب تغییر کند، طبیعی است که بسیاری از واحدها از ورود به این نوع سرمایهگذاری منصرف شوند.
همین مسئله درباره سرمایهگذاران بخش خصوصی در صنعت برق نیز صادق است. افزایش ظرفیت تولید بدون سرمایه ممکن نیست و سرمایه نیز زمانی وارد این حوزه میشود که بازده پروژه و قواعد فعالیت برای دوره مشخصی، شفاف و قابل اتکا باشد. باید توجه داشت که تامین برق توسط صنعت، نیازمند صرفه اقتصادی است و پروژههای اینچنین، منهای توجه به این ضرورت، به نتیجه لازم نمیرسند.
*خاموشی همه صنایع یک اثر ندارد
اما مسئله دیگری که باید به طور جدی در آن بازنگری شود، شیوه اعمال محدودیتها است. وضعیت یک کارخانه با خط تولید پیوسته با واحدی که امکان توقف و راهاندازی سریع دارد یکسان نیست. در صنایع غذایی و برخی رشتههای دیگر نیز توقف خط ممکن است به فساد ماده اولیه یا از بین رفتن محصول در حال فرآوری منجر شود.
از این رو، برنامه محدودیت صنایع بهتر است با شناخت نوع فعالیت واحدها و میزان خسارتی که توقف برای هر رشته ایجاد میکند تنظیم شود. اعمال نسخه مشابه برای واحدهایی با شرایط فنی متفاوت، هزینه خاموشی را افزایش میدهد؛ بدون آنکه الزاماً کمکی به مدیریت بهتر مصرف کند.
*برق مطمئن، شرط ادامه فعالیت صنعتی
در جمعبندی باید تاکید کرد که صنعت بدون انرژی پایدار نمیتواند برنامه تولید قابل اتکایی داشته باشد. بنگاهی که قرارداد فروش یا صادرات میبندد، نیروی انسانی استخدام میکند و برای توسعه کارخانه هزینه میکند، باید بداند تا چه اندازه میتواند روی برق مورد نیاز خود حساب کند.
خاموشیهای سالهای اخیر نشان داد مسئله از مدیریت برق در چند هفته اوج مصرف فراتر رفته است. کشور به افزایش ظرفیت تولید، نوسازی شبکه، کاهش اتلاف و سرمایهگذاری جدیتر در انرژیهای تجدیدپذیر نیاز دارد و حضور بخش خصوصی نیز باید از نظر اقتصادی امکانپذیر شود.
هزینه تاخیر در این کار را فقط صنعت پرداخت نمیکند. کاهش تولید بر اشتغال، قیمت کالا، صادرات و سرمایهگذاری اثر میگذارد. از همین رو، رفع ناترازی برق باید در تصمیمگیریهای مربوط به تولید و توسعه صنعتی کشور جایگاهی جدی داشته باشد؛ نه اینکه هر سال با آغاز فصل گرم، دوباره به موضوع روز تبدیل شود.
آنچه فعالان اقتصادی و صنعتی از سیاستگذاران انتظار دارند، بیش از هر چیز روشن شدن مسیر تامین انرژی در سالهای پیشروست. ادامه وضعیت فعلی، هزینهای است که بهتدریج از توان تولید و انگیزه سرمایهگذاری میکاهد. اگر قرار است ظرفیت صنعتی کشور حفظ شود و بنگاهها برای توسعه و حضور در بازارهای داخلی و خارجی برنامهریزی کنند، تامین پایدار برق باید از یک مطالبه فصلی به بخشی ثابت از برنامه توسعه صنعتی کشور تبدیل شود.













ثبت دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰