ضرورت بازتعریف نقش بخش خصوصی در بازسازی زیرساختها
تولید، تحت فشارِ بحران انرژی و سیاستگذاریهای ناهماهنگ
لزوم تسریع در اجرای دستورالعمل ایجاد شعب و مجتمع تخصصی رسیدگی به دعاوی تجاری و بانکی در استان
تفاهمات استانی برای کمک به شفاف سازی، رفع ابهامات و تسریع در روند تعیین تکلیف پروندههای تعهدات ارزی ایفا نشده
هشدار درباره مالیاتهای غیرواقعی ناشی از ابهام در نرخ ارز و مقررات مالیاتی
الگوی توسعه آتی کشور
مواد ناریه؛ گلوگاه رشد معدن
فراخوان ثبت ایدهها و نیازهای فناورانه در رویداد ملی «نوآوران زعفران»
در هر سازمانی، مدیران در سطوح مختلف طبقهبندی شدهاند؛ از مدیران جوان و تازهکاری که نخستین تجربه مدیریتی خود را پشت سر میگذارند، تا مدیران واحدهایی که سالها هدایت تیمها را برعهده داشتهاند و مدیران ارشد اجرایی که تجربه و درایتشان مسیر موفقیت سازمان را تعیین میکند. اما اگر عملکرد همه رهبران سازمان یکسان نیست. پس چه چیزی بهترین آنها را از دیگران متمایز میکند؟ این پرسشی است که سالها ذهن «سانجی خوسلا»، پژوهشگر ارشد و استاد مدعو بازاریابی در مدرسه مدیریت کلاگ و همچنین مربی مدیران اجرایی را به خود مشغول کرده بود. او در تجربه خود بهعنوان مربی مدیران، پنج ویژگی مشترک را در رهبران سازمانی شناسایی کرده که همه دوست دارند از آنها پیروی کنند؛ رهبرانی که تیمهایشان را به ارائه ایدههای تحولآفرین ترغیب میکنند و سازمانهای خود را به سطحی بالاتر میرسانند. به گفته خوسلا، این ویژگیها ماهیتی فراگیر دارند و محدود به صنعت یا منطقه جغرافیایی خاصی نیستند و فقط به مدیران عامل هم اختصاص ندارند. رهبران سازمان در سطوح مختلف، اگر در مسیر موفقیت باشند، معمولا دارای همین ویژگیهای مشترک هستند.
مدیریت به روش قدیمی، بلیت یکطرفه به سوی فرسودگی شغلی و عدم مشارکت است. موثرترین مدیران متوجه میشوند وظیفهشان دیگر نظارت بر کار نیست، بلکه هموار کردن مسیر است. با تعیین مسیر، اعتماد به تیم خود برای هدایت، و درخواست ارتباطات ترکیبی، میتوانید پیشرفت تیم خود را تسریع کنید، نه اینکه مانع پیشرفت شوید.
کارکنان دیگر انتظار ندارند که مدیران پاسخ همه چیز را بدانند. آنها درک میکنند که سازمانها در حال پیمایش مسیر خود در میان تغییرات مداوم هستند و رهبران سازمانی چارهای به جز تصمیمگیریهای آنی و اغلب بدون اطلاعات کامل ندارند. با این حال، آنها انتظار دارند که در جریان امور باشند، صادقانه در مورد تصمیمات بشنوند و ارتباط خود را با واقعیت از دست ندهند. همین انتظار تعیین میکند که چگونه اعتماد در سازمانها تغییر میکند
یکی از تحولات مثبتی که در سالهای اخیر در محیطهای کاری رخ داده، افزایش آگاهی در مورد میزان آسیب محیطهای کاری سمی به احساسات، بهرهوری و ماندگاری کارکنان بوده است. با این حال، به شکل متناقضی، دادههای جدید نشان میدهند که با وجود افزایش اهمیت همدلی در میان رهبران شرکتها، فضای سمی در کسبوکار نهتنها در حال گسترش است، بلکه در عین حال بسیار سودآور نیز از آب درمیآید.
وقتی «کای رابرتز فو» تلاش کردن برای ۸ساعت خواب پیوسته را کنار گذاشت، کیفیت شبهایش به طرز چشمگیری بهتر شد. سالها بود که رابرتز فو، سخنران و نویسنده، بهطور طبیعی بعد از سه یا چهار ساعت خواب بیدار میشد، حدود یک ساعت بیدار میماند و سپس دوباره برای مدتی دیگر به خواب میرفت.
یک جلسه برگزار کردید که بیش از حد طول کشید. موضوعات زیادی برای بررسی وجود داشت و همه احساس میکردند باید نظرشان را بیان کنند. حالا هم خودتان برای جلسه بعدی دیر کردهاید و هم اعضای تیم، پس از بازگشت به میز کارشان، باید دوباره به یاد بیاورند پیش از اینکه جلسه کارشان را متوقف کند، مشغول انجام چه کاری بودند. این نه مشکل تمرکز است و نه مشکل بهرهوری. این مشکل به نحوه مدیریت شما برمیگردد؛ مشکلی که احتمالا هزینهای بسیار بیشتر از آنچه تصور میکنید به سازمانتان تحمیل میکند.
بازخورد صادقانه. این یکی از چیزهایی است که مدیران میگویند بهشدت به آن تمایل دارند، اما بهندرت دریافتش میکنند. کارکنان زیردست و همکاران ما، بهویژه کسانی که قدرت کمتری دارند، از نظر روانشناختی طوری برنامهریزی شدهاند که به ما اطمینان دهند «همهچیز خوب است.» وقتی در یک اتاق پژواک گرفتار میشویم، این خطر وجود دارد که آخرین نفری باشیم که متوجه میشود مشکلی وجود دارد.
خیلی از مدیران عامل سالهاست که جمله معروف هری ترومن، رئیسجمهور سابق آمریکا را سرلوحه خود قرار دادهاند: «اینجا جای پذیرفتن مسوولیت است.» آنها دلیل خوبی برای این کار دارند؛ اینکه در روزهای خوب و بد، در نهایت رهبری یک سازمان مسوولیت هدایت آن به سوی موفقیت را بر عهده دارد.
پیمان شمس ـ مدرس و مشاور آموزشهای سازمانی // در بسیاری از سازمانها، افراد توانمند، تحصیلکرده و متخصص کم نیستند؛ اما همه آنها به یک اندازه اثرگذار، قابل اعتماد و ماندگار نیستند. آنچه میان یک کارمند صرفا «متخصص» و یک حرفهای «اثرگذار» تفاوت ایجاد میکند، مفهومی است به نام «هوش رفتاری»؛ سرمایهای نامرئی که نه در رزومهها به روشنی دیده میشود و نه در مدرک دانشگاهی اندازهگیری میشود، اما در عمل، مسیر رشد شغلی را تعیین میکند.
در دنیای پرنوسان امروز، چالشها تک به تک از راه نمیرسند. هیچ مدیری فرصت ندارد که ابتدا به بحران شخصی رسیدگی کند، سپس برود سراغ بحران حرفهای و در این میان، زمانی برای خالی کردن ذهنش داشته باشد. خیلی وقتها بحرانهای شخصی و کاری همزمان رخ میدهند، استرس را تشدید میکنند، قضاوت را مبهم میسازند و ریسک هر تصمیم را بالاتر میبرند. همین اتفاق برای «امیلی» افتاد؛ مدیر ارشد منابع انسانی که با او همکاری داشتیم. او در گیرودار جدایی از همسرش پس از یک رابطه ۸ساله بود و همزمان در محل کارش، یکسری جابهجاییهای حساس مدیریتی در حال رخ دادن بود: بازنشستگی یک مدیر مورد اعتماد، تصمیمگیری درباره سرنوشت یک معاون ارشد که عملکرد ضعیفی داشت و انتخاب جانشینهایی که مسیر رشد سریع شرکت را شکل میدادند. در خانه، او و دختر نوجوانش در حال اسبابکشی بودند. در همان حال، باید امور مالی مشترک را از همسرش تفکیک میکرد و با اندوه جدایی نیز کنار میآمد.
انتظارات مدیران عامل برای رشد مبتنی بر هوش مصنوعی در سال جدید همچنان بالاست. این در حالی است که کارکنان تازه دارند با واقعیتهای ملموس عملکرد فعلی هوش مصنوعی دست و پنجه نرم میکنند. تحقیقات موسسه گارتنر نشان میدهد که از هر ۵۰ سرمایهگذاری در حوزه هوش مصنوعی، فقط یکی به ارزش تحولآفرینی منجر میشود و از هر ۵ سرمایهگذاری، تنها یکی بازگشت سرمایه قابلاندازهگیری دارد. تنش دشواری که تیمهای اجرایی باید بتوانند در سال ۲۰۲۶ مدیریت کنند، از این قرار است: دستیابی به اهداف رشد کنونی و پرورش نیروی کاری که بتواند در میانه تحولات هوش مصنوعی برای آینده ارزشآفرینی کند. برای تحقق این امر، تیمها باید اولویتهای زیر را در نظر بگیرند:
طبق آمارها، این روزها آدمها سر کار، حالشان خوب نیست. بسیاری میگویند کارشان دارد به سلامت جسم و روحشان آسیب میزند اما مجبورند بمانند و تحمل کنند. بهعنوان یک مدیر، شاید فکر کنید این مساله مهمی نیست و میشود از آن طفره رفت. اما تراویس گراسر، استاد مدیریت دانشگاه کنتیکت و مارک رویال، شریک ارشد موسسه مشاوره «کرن فری» معتقدند نارضایتی کارکنان میتواند بهمرور به کسبوکارتان آسیبهای جدی وارد کند. فرقی نمیکند که مدیرکل سازمان هستید یا مدیر یکی از واحدها.
چند هفته پیش، برای گروهی از زنان، در سطوح مدیریت ارشد، کارگاهی آموزشی در زمینه رهبری سازمانی برگزار کردم. من همیشه پیش از شروع کارگاههایم، از شرکتکنندگان میپرسم که از زمان مشترکمان چه انتظاری دارند. امسال، یک پاسخ بیوقفه در صدر فهرست انتظارات قرار گرفته بود: «ایجاد ارتباط».
همه ما خیلی از ویژگیهای مهم یک مدیر برجسته را میشناسیم. بینش، همدلی و هوش، تنها چند نمونه از این موارد هستند. اما یک ویژگی کلیدی دیگر وجود دارد که گرچه اغلب نادیده گرفته میشود، اما باید در صدر این فهرست قرار گیرد: توانایی شناخت استعدادهای ذاتی افراد و هدایت آنها به سمت موقعیتهایی که بیشترین تناسب را با تواناییهایشان دارد.
ایجاد سیستمهایی برای مدیریت ریسک، ارزیابی آسیبپذیری یا تابآوری، بدون ایجاد ظرفیتهای مربوطه در مدیران و مسوولان، تقریبا غیر ممکن است. موضوع اعتماد، بهویژه در حوزه حراست و امنیت (Security) اهمیت زیادی دارد.
پس از ماهها سرپرستی همزمان چند جایگاه ارشد و گذراندن یک فرآیند طولانی مصاحبه، بالاخره تمام موقعیتهای شغلی خالی تکمیل شدهاند. اکنون زمان آن رسیده که به روال عادی بازگردید؛ به همان شغلی که در اصل برای آن استخدام شدهاید.
بیشتر مدیران در طول دوران حرفهای خود، در شرکتهای مختلفی مشغول به کار میشوند. این تغییر مشاغل، گاهی فقط نیازمند انطباق با شغل و شرکت جدید نیست، بلکه به دلیل تغییر صنعت، ممکن است نیازمند پیشروی در قلمرویی ناشناخته باشد.
در هر سازمانی اتفاقات ناگوار رخ میدهد؛ گاهی به کوچکی یک اشتباه و گاه به بزرگی یک حادثه خطرناک. اما رفتارهای پس از چنین اتفاقاتی نشاندهنده ویژگیهای شخصیتی یک مدیر ارزشمحور و البته فرهنگ سازمانی آنهاست. تمام تفاوتها میتواند در یک عذرخواهی صادقانه خلاصه شود.
در سالهای اخیر، اقتصاد ایران با چهار بحران سنگین و همپوشان مواجه شده است: تحریمهای گسترده، پاندمی جهانی کرونا، بحران مزمن آب و جنگ ترکیبی اخیر که فراتر از نبرد نظامی، حوزههای رسانه، روان عمومی، انرژی و نظام بانکی را نیز تحتتاثیر قرار داده است.
سه ماه اول حضورتان در نقش مدیرعامل جدید به پایان رسیده است. مشکلات کلیدی را شناسایی کردهاید، دستاوردهای سریع داشتید و بحرانها را مدیریت کردهاید.
وقوع بحرانهای پیشبینی نشده، ناپایداری و سرعت بالای تغییر، به شکل فزایندهای عادی شدهاند. اما حسی که میدهند عادی نشده است. برای خیلیها، این اتفاقها پر از استرس و فرسایشی هستند. این روزها برنامههای کاری رهبران سازمانها دائما به هم میخورند و با اختلالهای زیادی مواجه میشوند.
مدیران باید اهداف و برنامههای لازم برای تحقق اهداف را طراحی کنند، ریسکها و تهدیدها را پیشبینی و برای مقابله با آنها برنامهریزی کنند، از مجموعههای کاری تحت کنترل خود در برابر تهدیدهای داخلی و خارجی محافظت کنند، به آینده فکر کنند و پیشرو و نوآور باشند، نسبت به تغییر و تحولات دنیای پیرامون حساس و آگاه باشند و خود را با دگرگونیها سازگار سازند، به اعضای تیمهای کاری تحت هدایتشان انگیزه دهند، با نیروهای خارج از سازمان ارتباطات دائمی و موثری برقرار کنند و به طور پیوسته در حال تدوین و اجرای سیاستها، استراتژیها و رویههای کاری باشند.
همه ما در زندگیمان یکسری داستانها را دوست داریم و آنها را به یاد میسپاریم. در دنیای کسبوکار نیز چنین است و مشتریان و مصرفکنندگان بهخوبی تحتتاثیر داستانهای جذاب و بهیادماندنی در خصوص برندها و شرکتها قرار میگیرند. این داستانها آنها را نسبت به یکسری برندها وفادار میسازد.
در کسبوکار، به عنوان میزبان مولفههای بیشمار، زمانبندی بسیار تعیینکننده است. درحالیکه تشخیص بهترین زمان برای یک مجموعه اقدامات، نیازمند دانش و هنر فراوانی است، ما باید دستکم از شاخصهای اثرگذار آگاه باشیم. در کسبوکارهای امروز، از یکسو با نیاز دائمی کسبوکارها برای سودآوری مواجه هستیم و از سوی دیگر، موفقیت مدیران بهدلیل رقابت شدید، تغییرات سریع فناوری و بحرانهای مختلف (اقتصادی، سیاسی، سلامتی و...) چالشیتر از همیشه شده است. در این شرایط، درک بهتر زمانبندی و تسلط بر آن میتواند راه موثری برای سودآوری معقول باشد.